ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٨ - نتائج تباه كنندهء حسد كه دامنگير فرد و اجتماع مى گردد
نگذاشتهاند ، حتما بجهت خصومت و كينه اى بوده است كه آن اصول و قوانين در بارهء حسود در دل مى پرورانند البتّه مى توان گفت : اين ريشهء دوم هم از ريشهء اوّل سرچشمه مى گيرد ، ممكن است براى بعضى از مطالعه كنندگان محترم اين قضيّه باور كردنى نباشد كه آدمى بآن مرحله از حماقت برسد كه گمان كند كه اصول و قوانين هستى با او خصومت و عداوت دارند ولى مشاهدات تاريخ ادبى مردم اين قضيّهء باور نكردنى را بخوبى اثبات ميكند . اوّلا دقّت بفرمائيد در اين مسئله كه اظهار بدبينى به كارگاه هستى و دستگاه خلقت كه از زبان مقدارى از غوطه وران در مفاهيم توصيفى محدود كه خود را دانشمند و فلسفه - دان و شاعر نيز ناميدهاند ، مشاهده مى شود ، ممكن است از يكى از دو عامل يا هر دوى آنها ناشى شود : ١ - ممكن است ناشى از جهل به هستى و مبانى و قوانين آن باشد كه در اين صورت بدبينى و دشنام اين بينوايان در حقيقت متوجّه جهل خويشتن است ، نه بر هستى و مبانى و قوانين آن . ٢ - و ممكن است ناشى از حسادت به امتيازاتى باشد كه ديگر دانشمندان و فلاسفه و حكماء و شعراى عاليقدر در شناخت جهان و ابراز احساسات برين بدست آوردهاند و همچنين اين روحيّهء بيمار در افراد زيادى از مردم عادى نيز ديده مى شود كه از هيچ يك از زيباييهاى هستى لذّت نمى برند و از هيچ شكوه و جلال هستى احساس عظمتى نمى كنند بطورى كه گوئى با عالم هستى و انسانها جنگ و خصومت ذاتى دارند اين تيرگى و بيچارگى چنانكه ممكن است ناشى از جهل به دستگاه بزرگ هستى باشد و يا ناشى از شكست در انتظارات و توقّعات و هدفگيريهايش در زندگى در ميان همنوعان خود و جهانى كه با آن در ارتباط است ، بوده باشد ، همچنين ممكن است ناشى از حسادت به اشخاصى باشد كه يا بجهت عوامل صحيح و اختيارى به امتيازاتى نائل شدهاند و يا بسبب عوامل غير اختيارى و رويدادهاى محاسبه نشده و يا بجهت زورگوئىها و خودكامگىها به آنها دست يافتهاند . و مسلَّم است كه نبايستى هيچ يك از امتيازات بدست آمده بوسيلهء امور