ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٧ - نتائج تباه كنندهء حسد كه دامنگير فرد و اجتماع مى گردد
براى متورّم ساختن خود و نابودى ديگران بنظر مى رسد . بهمين جهت است كه خطاب حسود در بارهء كسى قابل هضم نبوده و اين را دشنام و اهانت تلقّى خواهد كرد .
جهت دوم - اصطلاح خودخواهى بجهت عموميّت مبتلايان بآن تا حدود زيادى اهمّيّت خود را از دست داده و تقريبا همهء گوشها با بكار بردن آنها در بارهء اغلب مردم آشنا مى باشند ، در صورتى كه اصطلاح حسد كه يكى از خواصّ و معلولهاى خودخواهى است ، چون همهء مردم بيمارى بودن آن را بطور مستقيم مى پذيرند ، لذا هيچ كس حاضر نيست حسادت به او نسبت داده شود .
برگرديم به توضيح ريشهء يكم حسادت ، گفتيم : اين يك صفت خبيثه ايست كه معلول شكست و انحراف در شناخت اصل الاصول و عمل بآن است . اين معلول تا نابودى خود علَّتش كه « خويشتن » است ، پيش مى رود و آن زجر و شكنجهء دائمى كه درون حسود را تا محو ساختن خويشتن اشغال مى كند ، بسيار تلخ و ناگوار است تا جائى كه بعضى از ادباء مردن حسود را رهائى و بهتر از بيمارى علاجناپذير حسد مى دانند - < شعر > توانم آنكه نياز ارم اندرون كسى حسود را چكنم كاو ز خود برنج دراست بمير تا برهى اى حسود كاين رنجيست كه از مشقّت آن تا بحشر نتوان رست < / شعر > سعدى ريشهء دوم - يك ريشهء ديگر كه موجب بروز و گسترش اين صفت خبيثه مى گردد ، برون ذاتى است ، يعنى حسود در شناخت اصول و قوانين بيرون از ذات خود و ارزيابى آنها شكست مى خورد و منحرف مى گردد و گمان مى كند كه آن اصول و قوانينى كه مثلا موجب بروز نبوغ و ديگر امتيازات در اشخاص ديگر گشتهاند ، همه و همهء آنها خطا كارند و اين كه امتيازات را در اختيار او