ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٩ - نقش اكثريّت در توجيه حيات مردم معمولى همانند نقش گذشت زمان و جمودى است كه يك مكتب را از اعتراض و انتقاد بركنار ميكند
بجهت توجّه به حقّ و اصالت آن ، همواره با نوعى تضادّ درونى زندگى خود را سپرى مى نمايند .
گروه دوم - كسانى هستند كه عقيدهء خود را مستند به دليل مى دانند و دلائلى را كه قبول كردهاند در نظرشان كاملا محكم مى باشند . اينان در صدد قبولاندن معتقداتشان به ديگران نيز بر مى آيند ، و خود را بر مبناى دلائل مفروض طرفدار حقّ و واقعيّت مى دانند ، لذا در تكاپو و مسابقه جدّىتر از گروه يكم عمل مى نمايند .
براى اثبات بطلان معتقدات اين گروه ، فقط از آن اصول و قوانين مى توان استفاده نمود كه اگر استعداد نوگرائى و واقع جوئى آنان بكلَّى نابود نشده باشد ، مى توانند مفيد بوده باشند .
نوع سوم - كه خطرناكترين و وقيحترين روياروئى با حقّ است ، اينست كه وضع روانى انسان حالت ضدّيّت با حقّ به خود بگيرد . اين نوع بر دو قسم عمده تقسيم مى گردد : قسم يكم - تضادّ با حقّ كه ناشى از تضادّ با شخص يا اشخاص حمايت كننده از حقّ ميباشد . اين گونه روياروئى با حقّ منشأ بزرگترين ستمى است كه انسان بخود روا مى دارد و نمى خواهد حساب حقّ را از اشخاص جدا كند . او با اين تفكَّر و رفتار نابكارانه از خصومت شخصى عداوت و كينه توزى با حقّ را نتيجه مى گيرد ، گوئى قوام و عنصر اساسى حقّ ، شخص مورد عداوت و كينه توزى او است . بنا بر اين ، هر كسى كه نتواند براى حقّ يابى از اشخاص و چگونگى رابطه با آنان قطع نظر نمايد ، در حقيقت بايد گفت : چنين كسى حقّ را نشناخته است و ارزش و ضرورت حياتى آنرا نمى داند . ما اين پديده را در دوران زندگى امير المؤمنين عليه السّلام بطور فراوان سراغ داريم . اغلب كسانى كه با آن ولىّ اللَّه اعظم و با آن انسان كامل مخالفت مى ورزيدند ، نه تنها با كسانى ديگر كه مى گفتند اجراى اسلام و حقّ و عدالت را بعهده گرفتهاند موافق بودند ، بلكه به زمامدارى كسانى تمايل داشتند كه يك هزارم آشنائى امير المؤمنين را با حقّ