ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - فرح و شادى در بشارت رهائى از زنجير گرانبار زندگى دنيوى است و همواره به پيش نگريستن و حركت به پيش نمودن
< شعر > گر بدان حالت ترا بودى بقا كى رسيدى مر ترا اين ارتقا از مبدّل هستى اوّل نماند هستى ديگر بجاى او نشاند همچنين تا صد هزاران هستها بعد يكديگر دوم به ز ابتدا آن مبدّل بين وسائط را بمان كز وسائط دور گردى ز اصل آن واسطه هر جا فزون شد اصل جست واسطه كم ، ذوق وصل افزونتر است از سبب دانى شود كم حيرتت حيرتى كه ره دهد در حضرتت اين بقاها از فناها يافتى از فنا پس رو چرا بر تافتى زان فناها چه زيان بودت كه تا بر بقا چفسيده اى اى بينوا چون دوم از اوّلينت بهتر است پس فنا جوى و مبدّل را پرست صد هزاران حشر ديدى اى عنود تاكنون هر لحظه از بدو وجود از جمادى بيخبر سوى نما وز نما سوى حيات و ابتلا باز سوى عقل و تمييزات خوش باز سوى خارج اين پنج و شش تا لب بحر اين نشان پايها است پس نشان پا درون بحر لاست باز منزلهاى خشكى ز احتياط هست دهها و وطنها و رباط هين بده اى زاغ اين جان باز باش پيش تبديل خدا جانباز باش تازه مى گير و كهن را مى سپار كه هر امسالت فزونست از سه پار ور نباشى نخل وار ايثار كن كهنه بر كهنه نه و ايثار كن كهنه و گنديده و پوسيده را تحفه مى بر بهر هر ناديده را < / شعر > با اين حال آيا روا بداريم كه هستى ما از حركت ذاتى خود كه رو به تجرّد و كمال است ، باز بماند و بقول مولوى بگندد و بپوسد و غذائى مطبوع بر مور و مار عوامل متلاشى كنندهء طبيعت و موادّى براى شعلههاى سوزان خود - خواهى خودخواهان و وسيله اى براى برافروختن آتش قهر الهى در ابديّت باشد