ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤١ - فرح و شادى در بشارت رهائى از زنجير گرانبار زندگى دنيوى است و همواره به پيش نگريستن و حركت به پيش نمودن
كه بىصدا و بىتكرار به گذشته خزيدهاند بوده باشد . آرى ، تقوى ، آن اصل الاصول « صيانت ذات » از قناعت به نشستن در زير درخت خلقت و سياحت در شاخ و برگ زيباى آن ، ممنوعش ساخت ، زيرا اين معلَّم و مربّى الهى حقيقت بزرگى را به او فهمانده بود كه انسانى كه حيات و انديشه و عقل و وجدانش به پردههاى نگارين و شفّاف زيباييها كه روى كمال كشيده شده است ، خيره گشت و كمال پشت آن پرده را نديد ، روزى را خواهد ديد كه همان پردههاى نگارين و شفّاف نه تنها زيباييهاى خود را از او دريغ خواهند داشت ، بلكه براى پايان بخشيدن به خيرگىهاى وى بر روى آن پردههاى نگارين ، بر چهرهء ناگوار فنا و زوال كه اين مسافر در حال وداع پيدا كرده است ، خيره خواهند گشت .
حال كه مى رويم و در حال عبور هستيم و براى اين عبور بازگشتى نخواهيم داشت ، بياييد تا مى توانيم سررشتهء حيات خود را از دست اميال و آرزوهاى نفسانى بگيريم و بدست عقل و وجدان بسپاريم ، تا با گرايش به خيرات و مسابقه در ميدان رشد و كمال « حيات معقول » ، اعمال صالحه بيندوزيم كه بقا و پايدارى از آن اعمال صالحهء ما است . اگر اين مهلتها و فرصتها را كه در اين زندگى بما داده شده است ، غنيمت نشماريم ، ديرى نخواهد گذشت كه موجوديّت ما در ميدان كار زار تنازع براى شهوت بيشتر و تورّم پر بادتر دستخوش عوامل نيرومندتر گشته و آنرا به غنيمت خواهند برد . فقط حركت به پيش است كه مى تواند جريان زندگى و تكاپو در آن را تفسير و توجيه نمايد . اگر حركت به دور خويشتن و يا حركت به عقب براى عالم هستى امكان - پذير بود ، آيا امروز خبرى و اثرى از انسان بود تصوّر اين كه عالم هستى در حركت خود حتّى يك لحظه توقّف نمايد يا به عقب برگردد يا دور خود بچرخد ، چه تفاوتى با تصوّر نفى حركت دارد دقّت فرمائيد :
< شعر > تو از آن روزى كه در هست آمدى آتشى يا خاك يا بادى بدى < / شعر >