ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣ - آيا كمال مطلق فى نفسه بىنهايت بمعناى اصطلاحى آن است و آيا مسير و حركت انسان بسوى كمال بىنهايت است
انسان به سوى كمال مطلق نمى تواند مانند بىنهايت دوم بوده باشد ، چنانكه در منابع اسلامى مطابق عقل سليم و دريافت اصيل وجدانى مى بينيم كه خداوند در پاسخ سؤال حضرت موسى ( ع ) كه گفت :
كيف أصل إليك ( خداوندا ، چگونه ببارگاه تو برسم ) مى فرمايد :
قَصْدُكَ لى وَصْلُكَ إلَىَّ ( اى موسى ، همين كه مرا قصد كردى ، ببارگاه من رسيدى ) و آنچه كه انسانهاى كمالجو در درون خود در مى يابند همين است كه خداوند به حضرت موسى ( ع ) فرموده است . اگر يك انسان واقعا خود را روياروى اين سؤال به بيند كه - < شعر > گر ز حال دل خبر دارى بگو ور حديث مختصر دارى بگو مرگ را دانم ، ولى تا كوى دوست راهى ار نزديكتر دارى بگو < / شعر > قطعا جواب خود را خواهد شنيد كه - < شعر > در صف معراجيان گر بيستى ( بايستى ) چون براقت پرگشايد نيستى < / شعر > [١] < شعر > نى چو معراج زمينى تا قمر بلكه چون معراج كلكى تا شكر نى چو معراج بخارى تا سما بل چو معراج جنينى تا نها خوش براقى گشت خنگ نيستى سوى هستى آردت از نيستى < / شعر > چنانكه تبدّل موادّ اوليّهء نيشكر به شكر يك تبدّل درونى است و فاصلهء هندسى و ديگر امتدادها و كششها راهى در آن ندارد ، راه بسوى كمال مطلق هم به
[١] . مقصود از نيستى ، عدم به معناى ماوراى طبيعت است : < شعر > تا كه سازد جان پاك از سر قدم سوى عرصهء دور پهناى عدم عرصه اى بس با گشاد و با فضا كاين خيال و هست زو يابد نوا < / شعر >