ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣١ - اقتصاد و قسط و وسط و اعتدال و سبقت بر خيرات
< شعر > هر كه را باشد وظيفه چهار نان دو خورد يا سه خورد هست اوسط آن ور خورد هر چار دور از اوسط است او اسير حرص مانند بط است هر كه او را اشتها ده نان بود شش خورد مى دان كه اوسط آن بود چون مرا پنجاه نان هست اشتهى مر ترا شش گرده ، همدستيم نى تو به ده ركعت نماز آئى ملول من به پانصد در نيايم در نحول آن يكى تا كعبه حافى مى رود و ان يكى تا مسجد از خود مى شود آن يكى در پاكبازى جاى بداد و ان يكى جان كند تا يك نان بداد اين وسط در با نهايت مى رود كه مر آنرا اوّل و آخر بود اوّل و آخر ببايد تا در آن در تصوّر گنجد اوسط در ميان بىنهايت چون ندارد دو طرف كى بود او را ميانه منصرف اوّل و آخر نشانش كس نداد گفت لو كان له البحر مداد < / شعر > بدانجهت كه معرفت بخدا و استعدادهاى متنوّعى كه در اين پديده بكار مى افتند و مسيرى كه براى وصول به كمال و در خود كمال پيموده مى شود مانند خود كمال و معرفت خدا حدّ و مرز و پايانى ندارد و از جهت ديگر طرف سقوط در بارهء ارتباط انسان با دو موضوع مزبور نيز نهايتى ندارد ، لذا تعيين حدّ وسط و اعتدال و قصد و قسط بمعناى متداولى كه دارند ، نمى توانند در بارهء دو موضوع مزبور مطرح گردند . در ابيات فوق هر دو اختلاف ( اختلاف درجات اشخاص و اختلاف تشكيكى در مراحل معرفت الهى و كمال ) از بيت يكم تا بيت نهم اختلاف نوع اوّل را بيان مى كند و چهار بيت آخر نوع دوم را . ممكن است گفته شود كه : اختلاف نوع دوم فى نفسه وجود ندارد ، بلكه اين انسانها هستند كه بجهت موقعيّتهاى جبرى يا موضعگيرىهاى اختيارى موجب اختلاف در انطباق اعتدال و حدّ وسط و قصد و قسط بر وضعى كه دارند ، مى باشند . بايد گفت اين مسئله بايد به شكل زير مطرح شود :