با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٧ - درنگ و ملاحظه
در اينجا امام عليه السلام مخالفت خويش را با منطق پسر عمر ابراز داشت و او را ملزم به پذيرش اين حقيقت كرد كه پسر دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله با پاكى و هدايت و منزلت ويژهاى كه دارد، مانند يزيد بن معاويه نيست؛ و به او فهماند كه امويان از او دست برنخواهند داشت تا از او بيعت بگيرند يا او را به قتل برسانند. آنگاه پسر عمر را دعوت كرد تا او را يارى كند؛ و چنانچه يارىاش نمىكند دست كم در بيعت با يزيد شتاب نورزد!
آنگاه امام عليه السلام رو به ابن عباس كرد و گفت: اى پسر عباس، تو پسر عموى پدرم هستى و از آن هنگام كه تو را شناختهام، پيوسته امر به نيكى مىكنى. تو با پدرم همراه بودى و مشورتهاى هدايتآميز مىدادى، او از تو تقاضاى خيرخواهى و مشورت مىكرد و تو مشورت درست مىدادى. در پناه خداوند به مدينه برو و هيچ خبرى را از من پنهان مكن.
من در اين حرم اقامت مىگزينم و تا هنگامى كه ببينم مردمش مرا دوست مىدارند و يارىام مىكنند در آن مىمانم. هرگاه كه مرا رها كردند. سراغ ديگران مىروم و به سخنى كه ابراهيم خليل عليه السلام هنگام افكنده شدن در آتش بر زبان راند و آتش بر او سرد و سلامت شد، يعنى «حسبى اللّه ونعم الوكيل» پناه مىبرم.
در اين هنگام ابن عباس و ابن عمر به شدّت گريستند. حسين نيز لختى با آنان گريست. سپس با آن دو خداحافظى كرد و ابنعمر و ابنعباس به مدينه رفتند. [١]
درنگ و ملاحظه
١- ابن عباس رضى الله عنه- در بخش نخست سخن خود در اين گفت و گو- تأكيد كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مردم خبر داد كه يزيد قاتل حسين عليه السلام است و بر آنان واجب است كه از وى
[١] ر. ك. الفتوح، ج ٥، ص ٢٦- ٢٧؛ مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٢٧٨- ٢٨١. تنها كسى كه روايت اين گفت و گو را به طور كامل نقل كرده است ابن اعثم كوفى (صاحب الفتوح) است كه خوارزمى نيز در كتاب «مقتل الحسين» خويش از او نقل كرده است. اين گفت و گو در بردارنده فرازهايى است كه اگر پژوهشگر دقيق آنها را دروغ و مردود نشمرد، حداقل در پذيرش آنها بايد تأمل ورزد، به ويژه در آنچه به گفت و گوى امام و ابنعمر مربوط است. ما سخن در اين باره را به بررسى موضعگيرى پسر عمر و نوع تحرك و حقيقت جبههگيرى او وامىگذاريم.