با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٧ - امام به دنبال كسب پاداش الهى
آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود: «اى جابر آيا درباره كار حسن، پيش از حسين نگفتم كه مؤمن نيستى مگر آنكه نسبت به امامان خويش تسليم باشى و به كارشان اعتراض نكنى؟ آيا مىخواهى كه جايگاه معاويه و جايگاه فرزندم حسين و جايگاه يزيد ملعون را نشانت دهم. گفتم: بلى، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله. آنگاه حضرت پايش را بر زمين زد زمين شكافت و دريايى پديدار شد و شكافت. سپس پا بر زمين كوفت و همين طور شكافت تا هفت زمين و هفت دريا باز شد در زير همه اينها آتش را ديدم درون آن آتش ديدم كه وليد بن مغيره، ابوجهل و معاويه سركش و يزيد در زنجير بستهاند و ديگر شياطين سركش نيز همراهشان بستهاند و از همه اهل جهنم عذاب اينان بيشتر است.
سپس فرمود: سرت را بلند كن!
من سرم را بلند كردم و ديدم كه درهاى آسمان باز است و بهشت در بالاى آن است.
آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و همراهانش به آسمان بالا رفتند. چون در هوا قرار گرفت حسين عليه السلام را صدا زد و فرمود: فرزندم به من بپيوند. حسين عليه السلام به او پيوست و آن دو بالا رفتند تا در بالاترين جاى بهشت قرار گرفتند.
آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله از آنجا به من نگريست و دست حسين را گرفت و فرمود: اى جابر، اين فرزندم در اينجا با من است. پس تسليم فرمان او باش و شك به دل راه مده تا مؤمن باشى. جابر گويد: چشمانم كور باد اگر آنچه را كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله گفتم نديده باشم.» [١]
امام به دنبال كسب پاداش الهى
ابن رستم طبرى از ابومحمد سفيان بن وكيع، از پدرش وكيع، از اعمش نقل كرد كه گفت: «ابومحمد واقدى و زرارة بن جلح به من گفتند: سه شب پيش از آنكه حسين بن على عليه السلام به عراق برود او را ديديم و از ضعف [ايمان] مردم كوفه و اينكه دلهاشان با او و شمشيرهاشان بر ضد او است، به او خبر داديم. حضرت با دست به آسمان اشاره كرد.
درهاى آسمان گشودهشد و شمارى از فرشتگانكه اندازهاش را خدا مىداند فرود آمدند.
[١] الثاقب فى المناقب، ص ٣٢٣، حديث ٢٦٦؛ مدينة العاجز، ج ٣، ص ٤٨٨؛ نفس المهموم، ص ٧٧.