با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٢ - يادآورى
پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله است. وى امام اين امّت است و جانشينان وى نيز جانشين شرعى پيامبرند. با كمال تأسف قاطبه امّت كوركورانه به اين گمراهى تن دادند و فرمانبردار او شدند. به طورى كه نه تنها جز او را نمىشناختند، فكر اين را هم كه ممكن است حقيقت چيز ديگرى باشد، نمىكردند! ...
مطمئنترين راه براى شكستن و نابود سازى اين چارچوب دينى اين بود كه مردى با برخوردارى از موقعيّت دينى و پذيرفته شده در نزد امّت اسلامى، قيام كند. چرا كه قيام او ضامن رسوايى چهره دروغين بنىاميه بود؛ و واقعيّت جاهليت و فاصله آنان را از تعاليم اسلامى آن چنان كه بود روشن مىساخت. اين مرد كسى جز حسين بن على عليه السلام نبود؛ زيرا آن حضرت در قلب اكثريت قاطع مسلمانان جايگاهى بلند داشت و او را دوست مىداشتند و حرمت مىنهادند و تعظيم مىكردند ... اگر واقعه كربلا نمىبود، حكومت امويان با عنوان دينى استمرار مىيافت و با گذشت روزها و سالها در اذهان مردم چنين رسوخ مىكرد كه اسلام جز آنچه بنىاميه مىگويند و بدان عمل مىكنند نيست و فاتحه اسلام خوانده مىشد.
اگر واقعه عاشورا نبود، امكان جداسازى ميان امويت و اسلام نيز وجود نداشت. اين سخن بهاين مفهوم است كه اگر روزى امويت زوال پذيرفت، زوال اسلام نيز حتمى است.
در نتيجه همه قيامها و انقلابهايى كه بر ضدّ ستم امويان برپا مىشد، ضدّ اسلامى تلقّى مىگرديد. اما پيروزى حسينى در عاشورا موجب شد كه همه قيامها و انقلابهاى پس از عاشورا، به نام اسلام و بر ضد امويان برپا گردد. [١]
يادآورى
شايان ذكر است كه امام حسين عليه السلام در همان هنگامى كه در عمل بر پايه اين منطق ژرف انديشانه- يعنى منطق پيروزى به وسيله شهادت- رفتار مىكرد، در برخورد با ظاهربينان نيز بر اساس استدلالهاى ظاهرى، پيشنهادها و نصايحشان را پاسخ مىگفت.
[١] ر. ك. جلد اول، زير عنوان «دورنماى پيروزى حسينى».