با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٠ - قيس بن مسهر صيداوى كيست؟
دستگير كرد، و اين پس از واقعه قتل مسلم بود. عبيد الله سپاه را در منطقه ميان قادسيه تا «قطقطانه» [١] و «لعلع» [٢] سازمان داده حصين را به فرماندهى آنان گمارده بود؛ و اصل نامه چنين بود:
از حسين بن على به برادران مؤمن و مسلمانش، سلام عليكم. سپاس و ستايش خدايى را كه جز او خدايى نيست. نامه مسلم كه دربردارنده حسن نظر و اجتماع تودههايتان بر يارى و طلب حق ما بود به من رسيد؛ و از خداوند خواستم كه در حق ما نيكى كند و به شما نيز براى اين كار پاداشى نيكو دهد. من در روز سهشنبه، هشتروز گذشته از ذىالحجة، روز ترويه، از مكه به سوى شما راه افتادهام. چون پيك من به شما رسيد، بهكار خويش بپردازيد و جديت كنيد و من در همين روزها نزد شما خواهم آمد، ان شاء الله، والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته».
حصين پس از دستگيرى قيس، وى را نزد عبيد الله فرستاد. چون ابن زياد درباره نامه از قيس پرسيد، گفت: پارهاش كردم.
گفت: چرا؟
گفت: براى آن كه مضمونش را ندانى.
گفت: نامه به چه كسانى نوشته شده بود؟
گفت: به گروهى كه نامشان را نمىدانم.
گفت: حال كه مرا آگاه نمىكنى، پس بالاى منبر برو و دروغگوى پسر دروغگو را دشنام ده؛ و مقصودش حسين عليه السلام بود.
[١]- به ضم قاف و سكون طاء، جايى است بالاتر از قادسيه در راه كسى كه از كوفه به شام مىرود. (ابصار العين، ص ١١٤). جايى است نزديك كوفه از سوى خشكى در طف كه زندان نعمان بن منذر در آن واقع بود. (معجم البلدان، ج ٤، ص ٣٧٤).
[٢] به فتح لام و سكون عين، كوهى است در بالاى كوفه (ابصار العين، ص ١١٤)؛ و ر. ك معجم البلدان، ج ٥، ص ١٨.