با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧١ - قيس بن مسهر صيداوى كيست؟
قيس منبر رفت و گفت:
اى مردم، حسين بن على بهترين بندگان خدا و پسر فاطمه، دختر رسول خداست؛ و من فرستاده او به سوى شمايم و در حاجر از او جدا شدهام، پس او را اجابت كنيد.
آنگاه عبيد الله زياد و پدرش را لعنت كرد و بر اميرالمؤمنين، على عليه السلام درود فرستاد.
ابن زياد فرمان داد تا او را بالاى كاخ بردند و از آنجا به زير انداختند كه خرد شد و جان سپرد.
طبرى گفته است: چون حسين عليه السلام به «عذيب هجانات» رسيد و حرّ از رفتن وى جلوگيرى مىكرد؛ چهارتن به همراه راهنمايشان، طرماح بن عدى طائى، [١] در حالى كه اسب نافع مرادى را يدك مىكشيدند نزد آن حضرت آمدند. حسين عليه السلام از آنان درباره وضعيت مردم و فرستادهاش پرسيد. آنها درباره مردم پاسخش را دادند و عرض كردند:
فرستاده شما كه بود؟ فرمود: قيس! در اين هنگام مجمع عائذى گفت:
حصين او را دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد. عبيدالله به او فرمان داد كه تو و پدرت را لعنت كند، ولى او بر تو و بر پدرت درود فرستاد و ابن زياد و پدرش را لعنت كرد؛ و مردم را به يارى تو فراخواند و آمدنت را به ما خبر داد. سپس به فرمان ابن زياد وى را از بام قصر پايين افكندند؛ و او جان سپرد- خداى از او خشنود باد-. در اين هنگام چشمان حسين عليه السلام اشكآلود شد و فرمود:
[١] شيخ طوسى در رجال خويش او را از ياران على عليه السلام شمرده و گفته است: فرستاده آن حضرت نزدمعاويه ... و از ياران حسين عليه السلام. طرماح با حسين عليه السلام همراه بود تا آن كه ميان كشتگان افتاد و در حالى كه رمقى در بدن داشت، خويشاوندانش او را بردند و مداوا كردند و بهبود يافت. اما شوشترى خلاف اين را عقيده دارد و مىگويد: بلكه امام در راه به او برخورد و اجازه داد كه نزد خانوادهاش برود و بازگردد؛ ولى او در راه بازگشت، خبر كشته شدن امام عليه السلام را شنيد. (قاموس الرجال، ج ٥، ص ٦٠، به نقل از طبرى، ج ٥، ص ٤٤٠).
نمازى مىگويد: وى از ياران اميرالمؤمنين، على عليه السلام و حسين عليه السلام و بسيار بزرگ و نجيب بود. او فرستاده امير مؤمنان على عليه السلام نزد معاويه بود؛ و چنان با زيبايى و ظرافت و فصاحت و بلاغت سخن گفت كه دنيا در چشمش تيره و تار شد. در ناسخ از شهادت وى در كربلا ياد شده است؛ و از كلام مامقانى چنين بر مىآيد كه او زخمى شد و در ميان كشتگان افتاد. سپس خويشاوندانش وى را برداشتند و بردند و مداوا كردند؛ تا بهبود يافت و سالم شد. (مستدركات علم الرجال، ج ٤، ص ٢٩٤؛ و ر. ك. معجم رجال الحديث، ج ٩، ص ٢٦١).