با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٧ - درنگ و نگرش
بود؛ چنان كه عمر بن خطاب را از اجراى فرمانش مبنى بر كشتن موالى و عجمان منصرف كرد. [١]
شايد قوىترين عامل انتساب ابنزياد به جناح اميرالمؤمنين، على عليه السلام، و فعاليت در زير پرچم آن حضرت، همين عامل روانى بود.
معاويه خباثت خود و نيز شناختى كه از روحيات زياد داشت، به اين عامل روانى بسيار مؤثر در نوع انتساب فكرى و سياسى زياد پى برد؛ و به آن ادعاى ساختگى يعنى برادرخواندگى مبادرت ورزيد. مقصودش اين بود كه ارتباط او را با موالى قطع كند و به خودش يعنى يكى از خاندانهاى مشهور قريش منتسب گرداند. او با اين كار- با توجه به شناختى كه از زياد داشت- پيوستن وى به جبهه باطل خودش را تضمين كرد.
زياد نيز پس از پيوستن به جناح باطل معاويه و خروج از جرگه موالى، سختترين حملهها را عليه آنها، كه بيشترشان شيعه بودند صورت داد. شناخت پيشين وى از افراد، بزرگان و جايگاههايشان نيز در اين راستا مؤثر بود.
در نامه احتجاجآميز و همه جانبهاى كه امام حسين عليه السلام براى معاويه فرستاد، علاوه بر مخالفت اين برادرخواندگى با شريعت اسلامى، بعد روانى مورد نظر معاويه از اين كار را مورد اشاره قرار داد و فرمود:
آيا تو نبودى كه زياد بن سميه، زاده شده در فراش عبيد ثقيف، را برادر خويش خواندى و پنداشتى كه وى از پدر توست؟؛ و حال آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده است:
«فرزند ازآن شوهر است و زناكار بايد سنگسار شود». تو از روى عمد سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله را ترك گفتى و بىآن كه از سوى خداوند هدايت يافته باشى، از هواى نفس خويش پيروى كردى. سپس او را بر دو عراق چيره ساختى؛ و او دست و پاى مسلمانان را مىبريد و چشمانشان را ميل مىكشيد و آنان را بر شاخههاى نخل مىآويخت. گويى كه نه تو از مسلمانان هستى و نه آنها از تواند ...! [٢]
عبيدالله زياد درسايه افتخاربه نسب سفيانى نشو و نما يافت و بدان مباهات مىكرد. [٣]
[١] براى تفصيل داستان ر. ك. كتاب سليم بن قيس، ص ١٧٤- ١٧٩.
[٢] اختيار معرفة الرجال، ج ١، ص ٢٥٢- ٢٥٩، شماره ٩٩.
[٣] براى مثال به اهل بصره گفته است: «... عثمان بن زياد بن ابىسفيان را جانشين خود ميان شما قرار دادم» (تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٨١).