با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٤ - زندانى شدن هانى بن عروه
سرورمان را برايت بگيرم. معقل همراه مردم رفت و آمد مىكرد و مسلم بن عوسجه برايش اجازه گرفت. ابن عقيل نيز اجازه داد. مسلم بن عقيل پس از گرفتن بيعت از ابوثمامه صائدى از وى خواست كه آن مال را از معقل بگيرد. ابوثمامه كسى بود كه اموال و ديگر كمكهاى مردم را مىگرفت و با آن اسلحه مىخريد. او فردى آگاه و از شجاعان عرب و بزرگان شيعه بود. معقل همچنان نزدشان در رفت و آمد بود او نخستين كس بود كه وارد مىشد و پس از همه بيرون مىآمد. او اطلاعات مورد نياز ابن زياد را به دست مىآورد و روزانه به او گزارش مىداد. [١]
زندانى شدن هانى بن عروه
پس از افزايش رفت و آمد مردم كوفه نزد مسلم بن عقيل در خانه هانى بن عروه، وى بيمناك شد و از عبيدالله زياد بر جان خويش ترسيد؛ و از حضور در مجلس او خوددارى ورزيد؛ و خود را به بيمارى زد. ابن زياد به اطرافيانش گفت: چه شده است كه هانى را نمىبينم؟! گفتند: بيمار است. گفت: اگر اين را مىدانستم به عيادتش مىرفتم.
ابن زياد، محمد بن اشعث، اسماء بن خارجه، عمرو بن حجاج زبيدى- كه دخترش زن هانى بود و هانى يحيى را از وى داشت- فراخواند و گفت: چرا هانى بن عروه نزد ما نمىآيد؟ گفتند: نمىدانيم، مىگويند كه بيمار است. گفت: شنيدهام كه بهبود يافته است و بر در خانهاش مىنشيند. با او ديدار كنيد و از او بخواهيد كه از اداى حق ما كوتاهى نكند؛ چرا كه دوست ندارم بزرگ عربى چون او نزد من تباه شود.
آنان رفتند و شامگاهى كه بر در خانهاش نشسته بود، در برابرش ايستادند؛ و گفتند:
چرا با امير ديدار نمىكنى، زيرا از تو نام برده و گفته است كه اگر بيمار باشى از تو ديدار مىكند. گفت: بيمارى مرا باز مىدارد. گفتند: شنيده است كه تو هر شامگاه بر در خانهات مىنشينى. او تو را كاهل يافته است و سلطان تحمل كاهلى و غفلت ندارد. تو را سوگند مىدهيم كه هم اينك سوار شوى و با ما بيايى.
[١] ارشاد، ص ٢٠٧؛ بحار، ج ٤٣، ص ٣٤٢- ٣٤٣ (به نقل از ارشاد).