با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٩ - درنگ و نگرش
٢- در متن اين روايت، نمونهاى از نمونههاى اراده و قدرت تكوينى ديده مىشود كه امام معصوم عليه السلام از آن برخوردار است و اين ريشه در اعتقادات ما دارد. اگر امام عليه السلام به كوهى بفرمايد، از جا كنده مىشود- آنطور كه در حديثى از امام صادق عليه السلام آمده است [١]- و هستى اعم از عالم بالا و پايين، با اجازه خداوند، در تصرف امام عليه السلام است. ائمه، محل آمد و شد ملائكه هستند كه بر آنان نازل مىشوند و طوافشان مىكنند. در قيام حسينى نيز دستههايى از ملائكه در راه مدينه- مكه نزد ايشان آمدند و آمادگى خود را براى يارى آن حضرت و جنگ در ركاب وى اعلام داشتند. [٢]
اما مقصود حضرت از «تقارب اشياء» در جمله «اگر نبود تقارب اشياء و از ميان رفتن پاداش» اين باشد كه چنانچه بخواهد براى رسيدن به هدفهايش از راه خرق عادت و معجزه و بدون توسل به عوامل طبيعى برسد، اين كار خيلى زود، آن هم به نيكوترين وجه محقق مىشود. ولى خواست خداوند جز اين است؛ چرا كه مىخواهد بندگان را از راه علل و عوامل طبيعى و عادى امتحان كند، تا هركس هلاك مىشود با دليل هلاك گردد و هر كس هم كه زنده مىشود با دليل زنده گردد و خداوند به طور كامل حجت خويش را بر بندگان كامل كرده باشد. ازاين گذشته اعمال و رفتارهاى بزرگى كه همه مردم مىتوانند به آنها تأسى بجويند، آن اعمال و دلاورىهايى است كه در چارچوب سنتهاى طبيعى و مجارى عادىِ شناخته شده انجام مىگردد، نه كارهاى خارقالعاده و معجزهها- كه جز به حكم ضرورت مورد استفاده قرار نمىگيرد- براى همه مردم ممكن نيست؛ و امتحان مردم- در چارچوب تأسى به پيشوايان الهى- هنگامى درست است كه آزمون و تكليف به چيزى باشد كه توانش را داشته باشند، نه به چيزى كه در توانشان نباشد.
[١]- حسن بن عطيه گويد: اباعبدالله عليه السلام بر صفا ايستاده بود. عباد بصرى به او گفت: حديثى از شما روايتمىشود. فرمود: چه حديثى؟ گفت: حرمت مؤمن از حرمت اين خانه برتر است. فرمود: [بله] من اين را گفتهام. مؤمن كسى است كه اگر به اين كوهها بگويد بيا، بيايد. گفت: چون به كوهها نگريستم ديدم كه پيش آمده است! سپس به كوه فرمود: به جايت بازگرد، منظورم تو نبودى! (الاختصاص، ص ٣٢٥).
[٢] ر. ك. اللهوف، ص ١٢٩، حاشيه؛ و به نقل از آن بحار، ج ٤٤، ص ٣٣٠.