با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨١ - درنگ و نگرش
رايزنى ابوسعيد خدرى
ابن كثير نقل مىكند كه ابوسعيد خدرى با امام حسين عليه السلام ديدار كرد و حضرت را از رفتن به كوفه برحذر داشت، او مىنويسد: «ابوسعيد خدرى آمد و گفت: اى اباعبدالله، من خيرخواه و دلسوز شمايم. شنيدهام كه گروهى از شيعيان كوفه به شما نامه نوشتهاند و خواستهاند كه نزد آنها بروى. نزد آنان مرو! چرا كه من از پدرت شنيدم كه در كوفه مىفرمود: به خدا سوگند من از آنان به ستوه آمدهام و از ايشان ناراحتم و ايشان نيز از من به ستوه آمدهاند و از من ناراحتند. اينان هرگز وفا نمىكنند و كسى كه از اينان رستگارى بجويد، تير بازنده بهره او شده است! به خدا اينان مردمانى بىارادهاند و تاب شمشير را ندارند!». [١]
ابن كثير همچنين سخن ديگرى را از زبان ابوسعيد خدرى نقل كرده است كه گفت:
«حسين در خروج بر من غلبه كرد و من به او گفتم: بر جان خويش از خدا بترس! و در خانهات بنشين و بر امام خويش خروج مكن!». [٢]
درنگ و نگرش
١- در تاريخ شيعه از اين دو متن هيچ اثرى ديده نمىشود و منبع هر دوى آنها سنّى است. پذيرش متن نخست با وجود ضعفهايى كه دارد چندان دشوار نيست.
اما انسان در برابر متن دوم حيران و سرگردان مىماند. چرا كه محتواى آن به طور كامل- از حيث جسارت و بىادبى در گفت و گوى با امام عليه السلام- به گفتار كسانى مىماند كه براى كشتن آن حضرت در كربلا لشكر كشيدند؛ امثال شمر، عزرة بن قيس؛ همان مسخ شدههاى اين امت كه امام عليه السلام را به خروج بر امامشان يعنى يزيد متهم ساختند.
[١] البدايه والنهايه، ج ٨، ص ١٦٣؛ تاريخ الاسلام، حوادث سال ٦٠، ص ٩؛ تهذيب تاريخ دمشق، ج ٨، ص ١٣٨. از سخن وى چنين بر مىآيد كه اين ديدار در مدينه و در دوران معاويه بوده است. ولى ابن كثير و ديگران آن را در ضمن حوادث مكه نقل كردهاند.
[٢] البدايه والنهايه، ج ٨، ص ١٦٣.