با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٩ - موضعگيرى محمد حنفيه
وگرنه بايد به ريگزارها و درههاى كوهها پناه ببرى و از شهرى به شهرى بروى تا ببينى كه رأى مردم بر چه تعلق مىگيرد و ميان تو و آن گروه تبهكار چگونه داورى مىشود.» [١]
سپس محمد حنفيه از مدينه رهسپار مكه شد تا پيش از آنكه امام عليه السلام به عراق برود با او ديدار كند. [٢] ماجراى ديدار آن دو در آخرين شبى كه فرداى آن امام حسين عليه السلام مكه را ترك گفت در تاريخ ثبت است.
سيد بن طاووس به روايت از امام صادق عليه السلام گويد: «محمد بن حنفيه در همان شبى كه امام حسين عليه السلام در بامدادش قصد خروج از مكه را داشت نزد آن حضرت رفت و گفت:
برادرم، كوفيان كسانى هستند كه تو خيانت آنان را نسبت به پدر و برادرت مىشناسى.
بيم آن دارم كه حال تو نيز چون حال گذشتگان باشد. اگر صلاح بدانى كه در همين شهر اقامت كنى، تو در حرم الهى از همه عزيزتر و بلندمرتبهترى.
امام عليه السلام فرمود: برادرم، بيم آن دارم كه يزيد بن معاويه ناگهانى مرا در حرم بكشد و من كسى باشم كه حرمت اين خانه به وسيله او بشكند.
ابن حنفيه گفت: اگر چنين بيمى دارى، پس به يمن يا جايى ديگر برو، چرا كه در آنجا از همه مردم والاتر خواهى بود و كس را ياراى دسترسى به تو نيست.
فرمود: درباره گفتههايت خواهم انديشيد.
سحرگاهان حسين عليه السلام به راه افتاد. چون اين خبر به ابن حنفيه رسيد نزد حضرت رفت و افسار شترشرا گرفت و گفت: اى برادر، مگر قولندادى كه درباره آنچه ازتو خواستم بينديشى؟
فرمود: آرى.
گفت: پس چه چيز تو را با اين شتاب وادار به خروج كرده است؟
[١] الفتوح، ج ٥، ص ٢٠- ٢١.
[٢] در برخى منابع تاريخى آمده است كه حركت محمد حنفيه به مكه براى ديدار با امام عليه السلام، به دنبال نامهاىبود كه امام عليه السلام براى او به مدينه فرستاد؛ همان نامهاى كه به دنبال آن شمارى از بنىهاشم به سوى حضرت عليه السلام شتافتند و محمد بن حنفيه نيز از آنان پيروى كرد (ر. ك. البدايه والنهايه، ج ٨، ص ١٦؛ تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين عليه السلام تحقيق محمودى، ص ٢٠٤ شماره ٢٥٦). گرچه برخى معاصران چنين چيزى را منكرند و بر اين باورند كه ابن حنفيه با امام حسين عليه السلام جز در مدينه ديدار نداشته است.