با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٨ - تلاش عبدالله بن جعفر رضى الله عنه
تلاش عبدالله بن جعفر رضى الله عنه [١]
[١] عبدالله بن جعفر بن ابىطالب رضى الله عنه، در حبشه و به هنگام، هجرت پدرش به آن سرزمين به دنيا آمد. مادرش اسماء بنت عميس بود. عبدالله مردى والامقام و مجسمه بردبارى و بخشش و بزرگوارى بود. او از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله و اميرالمؤمنين عليه السلام و حسنين عليهما السلام است. در صفين، فرمانده سوارهنظام اميرالمؤمنين عليه السلام بود. در ستايش وى از طريق هر دو فرقه، شيعه و سنى، روايت نقل شده است. او از راويان حديث غدير است و پس از شهادت على عليه السلام به وسيله اين روايت بر ضد معاويه احتجاج كرد. عبدالله جعفر در سال ٨٤ يا ٨٥ در سن نود سالگى يا بيشتر درگذشت. از فرزندانش، عون و محمد، در كربلا به شهادت رسيدند. مجلسى (به نقل از ابوالفرج اصفهانى) پسر سوّمى را نيز به وى نسبت مىدهد كه نام او عبدالله يا عبيدالله و در شمار شهيدان است (ر. ك. مستدركات علم رجال، ج ٤، ص ٥٠٢؛ خلاصة الاقوال حلى، ص ١٠٣؛ منتهى المقال، حائرى، ج ٤، ص ١٦٧؛ نقد الرجال، تفرشى، ج ٣، ص ٩٣).
ذهبى گويد: سيد عالِم، عبداللهبن جعفر، را رسولخدا صلى الله عليه و آله كفالتكرد و در دامن آن حضرت پرورش يافت. او مقامى والا داشت، بزرگوار و بخشنده و شايسته امامت بود ... پيامبر صلى الله عليه و آله درباره او دعا كرد و فرمود: «خدايا به تجارت او بركتبخش». او در جنگصفين فرمانده قريش، اسد و كنانه بود. (سير اعلامالنبلاء، ج ٣، ص ٤٥٦).
عبدالله جعفر در گفتن سخن حق بى پروا بود. نقل شده است كه عمرو بن عاص در مجلس معاويه و در حضور عبدالله جعفر از اميرالمؤمنين، على عليه السلام، بدگويى كرد. ناگهان رنگ عبدالله دگرگون شد و لرزه براندامش افتاد. سپس از تخت فرود آمد و آستين بالا زد و گفت: «اى معاويه، تا كى خشم خود را فرو بخوريم؟ و تا كى بر گفتههاى بد و رفتار ناپسند و اخلاق نكوهيدهات شكيبايى ورزيم. مادر به عزايت بنشيند، آيا رويكرد روزگار به تو، تو را از بدگويى همنشينانت باز نمىدارد؟ به خدا سوگند، اگر پيوندهاى خويشاوندى بر تو تأثير مىگذاشت و به اندازه سهمات از اسلام دفاع مىكردى فرزندان كنيزان را بر ناموس قومات مسلط نمىكردى. درست انگاشتن اشتباهات تو در ريختن خون مسلمانان و جنگ با اميرالمؤمنين باعث زيادهروى تو در كارهايى كه نادرستى آن برايت روشن است، نشود!» معاويه او را قسم داد و كوشيد تا رضايت او را جلب كند و آرام سازد و از جمله چيزهايى كه به او گفت اين بود: «تو فرزند ذوالجناحين و سرور بنىهاشم هستى» و عبدالله گفت: «هرگز، بلكه سرور بنىهاشم حسن و حسين هستند. كسى به پاى آنان نمىرسد!».
شيخ صدوق با دو سند از سليم بن قيس هلالى، از عبدالله جعفر نقل مىكند كه مىگويد: من و حسن و حسين و عبداللهعباس و عمرو بن ابىسلمه و اسامة بن زيد نزد معاويه بوديم و ميان من و او بحث آغاز شد. من به معاويه گفتم: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: من از خود مؤمنان به آنها سزاوارترم و پس از من، برادرم على از مؤمنان به خودشان سزاوارتر است. پس از آنكه على عليه السلام به شهادت رسيد حسن بن على به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. پس از او، فرزند [ديگر] ش، حسين به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و پس از شهادت او، فرزندش على بن الحسين، الاكبر، به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، سپس فرزندم محمد بن على، باقر، به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است. اى حسين تو او را درك خواهى كرد و همين طور امامان دوازدهگانه را برشمرد كه نه تاى آنها از فرزندان حسين عليه السلام مىباشند ... (الخصال، ج ٢، ص ٤٧٧، باب ١٢، شماره ٤١).
اين روايت بدون شك بر امامى بودن عبدالله جعفر رضى الله عنه دلالت دارد.
آقاى خويى (ره) گويد: به نظر بنده بزرگى منزلت عبدالله بن جعفرطيار بن ابىطالب به اندازهاى است كه نياز به ذكر ندارد. از جمله نشانههاى منزلت والاى وى اين است كه اميرالمؤمنين عليه السلام از [در معرض آسيب قرار گرفتن و] كشته شدن وى جلوگيرى مىكرد. همان طورى كه از كشته شدن حسن، حسين و محمد حنفيه جلوگيرى مىكرد ... (معجم رجال الحديث، ج ١٠، ص ١٣٨، شماره ٦٧٥١).