با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٢ - درنگ و نگرش
مىدانم و نه دربارهات گمان هواپرستى دارم!». [١] در پايان گفت و گو نيز بهاو فرمود: «تو در نزد من، ستودهترين مشاور و خيرخواهترين خيرخواهانى!» و در تعبيرى ديگر: «و از سر هواى نفس سخن نمىگويى!». [٢] همه اين سخنان و تعابير كاشف از وقار، راستى و درستى مخزومى نسبت به امام حسين عليه السلام است.
از اين عمر بن عبدالرحمن مخزومى در كتابهاى رجالى ما نامى به ميان نيامده است؛ ولى او از رجال صحاح ششگانه و يكى از فقيهان هفتگانه مدينه است. وى از عمار ياسر، امّ سلمه، عايشه، ابوهريره و مروان نقل روايت كرده است. در جنگ جمل به دليل خردسالى بازگردانده شد. ابن سعد گويد: او در دوران خلافت عمر به دنيا آمد و در سال فقيهان و به قولى سال ٩٥ ه درگذشت. [٣]
چون نماز بسيار مىگزارد بهاو راهب قريش مىگفتند. او نابينا بود؛ و از بزرگان قريش است. [٤]
٢- پيشنهادى كه عمر بن عبدالرحمن مطرح كرد، درست مشابه پيشنهاد ابنعباس [٥] و پيشنهاد عمرو بن لوذان در اين باره است. [٦] خلاصه اين پيشنهادها اين است كه درست اين است كه نخست پيش از رفتن امام نزد مردم كوفه، آنها در اقدامى عملى عليه حاكم شهر شورش كنند و كارگزاران و طرفداران يزيد را بيرون برانند. و اوضاع را بهدست بگيرند. آنگاه امام عليه السلام نزد آنان برود. نظر درست از ديدگاه آنها اين بود. ولى اين نظر، بر پايه منطق پيروزىِ نزديك و ظاهرى و به دست گرفتن حكومت، مبتنى بود. از اين رو مىبينيم كه امام عليه السلام اين پيشنهادها را نادرست نمىداند و پيشنهاد دهندگان را مىستايد. با وجود اين با آنها مخالفت مىكند و بهكار نمىبندد؛ زيرا امام بر پايه منطقى ديگر يعنى
[١] الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٥٤٠.
[٢] فصول المهمه، ابنصباغ، ص ١٨٥.
[٣] ر. ك. سير اعلام النبلاء، ج ٤، ص ٤١٨.
[٤] ر. ك. تهذيب التهذيب، ج ٢، ص ٣٠.
[٥] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٥.
[٦] الارشاد، ص ٢٤٨.