با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٩٠ - اشاره
اشاره
عمره دختر عبدالرحمن بن سعد انصارى مدنى در كتابهاى رجال و زندگينامههاى شيعى نام و نشانى ندارد. ولى اهل سنت، زندگىنامه مفصل و سراسر تمجيد و ستايش براى او نوشتهاند، ذهبى درباره وى مىنويسد: «فقيهه، دستپرورده و شاگرد عايشه، ...
وى عالمه و فقيهه و حجت بود و دانش فراوان داشت. در ديوانهاى اسلامى از او سخن فراوان است. وى به سال ٨٩ درگذشت.» [١]
همين جمله كه ذهبى دربارهاش مىگويد: «او دستپرورده و شاگرد عايشه است.»،
ما را از هر شرح و توضيحى بىنياز مىسازد!
چرا كه نارضايتى و كينه عايشه نسبت به اهل بيت، از خورشيد در وسط آسمان روشنتر است. از اميرالمؤمنين عليه السلام نقل شده است: «اما فلانة، انديشه زنانه او را فراگرفته و كينه، همانند ديگ آهنگران در دلش مىجوشد!» عايشه اين ناخشنودى را در جاهاى گوناگون ابراز داشته است. آيا فراموش كردهايم كه هنگام جلوگيرى از دفن امام حسن عليه السلام در كنار جدش صلى الله عليه و آله، گفت: «آيا مىخواهيد كسى را وارد خانهام كنيد كه نه رغبتى به او دارم و نه دوستش مىدارم!». [٢] و گفت: «پسرتان را از خانهام دور كنيد!». [٣]
وقتى كه حال استاد چنين باشد، حال مريد و تربيت يافتهاش معلوم است! آيا از او توقعى جز اين مىرود كه امام را به اطاعت از يزيد و عدم تفرقه در ميان امت و خوددارى از هرگونه قيامى در برابر طاغوت فرمان دهد؟!
[١] نهج البلاغه، ص ٢١٨، خطبه ١٥٨، ابن ابى الحديد مىنويسد: «... سپس فاطمه از دنيا رفت و همه زنان رسول خدا صلى الله عليه و آله، براى تسليت نزد بنىهاشم آمدند، مگر عايشه كه نيامد و خود را بيمار وانمود كرد! و نزد على عليه السلام از او سخنى نقل شد كه دال بر شادمانى بود!». (ر. ك. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ٩، ص ١٩٨).
[٢] امالى طوسى، ص ١٦١، مجلس ٦، حديث شماره ٢٦٧/ ١٩؛ و به نقل از آن بحار، ج ٤٤، ص ١٥٣.
[٣] كافى، ج ١، ص ٣٠٢ و به نقل از آن، بحار، ج ٤٤، ص ١٤٣.