با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٣ - درنگ و تأمل
اگر سران اخماس بصره و اشراف اين شهر، برخىشان مخالف اهل بيت عليهم السلام، برخى در دوستى و موضعگيرى نسبت به آنها مردد و دو دل و برخى ديگر در كمين بودند و به دنياى دشمنانشان چشم داشتند؛ راز نامه نوشتن امام به چنين كسانى چه بود؟
شايد آنچه امام را وادار ساخت تا اين نامه را به سران اخماس و اشراف بصره بنويسد مجموعه عوامل زير بود:
الف- تنها راه گفت و گوى با قبايل در آن دوره، همين سران و اشراف بودند؛ زيرا اعضاى قبايل از تصميمگيرى سران و اشراف خود در نمىگذشتند. تأمل در سخنرانى يزيد بن مسعود نهشلى در ميان بنىتميم، بنىحنظله و بنىسعد و پاسخ آنان، اين حقيقت را به خوبى نمايان مىسازد.
ب- اتمام حجت با مردم بصره و سران و اشراف آن شهر. به ويژه آنكه بصره به رغم تسلط ابن زياد بر آن شهر- بيش از پنج سال تا آن هنگام- همانند شهرهاى شام بسته دست امويان نبودند؛ زيرا برخى از اشراف و سران اين شهر حقانيت اهل بيت را مىشناختند و دلهاشان با آن بزرگواران بود. مخالفان شيعى اين شهر نيز گردهمايىهاى پنهانى داشتند. بنابر اين با اين اقدام امام عليه السلام حجت بر همهشان تمام مىگشت و ديگر عذرى نداشتند كه بگويند دليل اينكه فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله را يارى ندادهاند، بىاطلاعى بوده است.
ج- نامه امام موجب مىشد كه اشراف و سران اخماس دو دل به جبهه مخالفان امام عليه السلام نپيوندند و با اعضاى قبايلشان در خدمت حكومت اموى قرار نگيرند و اين به هر صورت، از اينكه بر ضد امام وارد جنگ شوند بهتر بود.
د- از دستاوردهاى اين نامه، اعلام آمادگى طرفداران امام عليه السلام براى پيوستن به قيام آن حضرت، از طريق اشراف دوستدار اهلبيت مانند يزيد بن مسعود نهشلى و امثال آن بود.
(٢) ٢- در داستان نامه امام به سران اخماس و اشراف بصره، تنها كسى كه موفق شد موضعى پسنديده بگيرد، يزيد بن مسعود نهشلى بود كه با سخنرانى در ميان بنىتميم، بنىحنظله و بنى سعد، و با نامهاى كه به امام نوشت، نشان داد كه به مقام اهل بيت به ويژه امامحسين عليه السلام ايمان دارد و به حقّشان آگاهاست؛ و همين موضعگيرى درخشان او را بس؛