با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢٤ - درنگ و تأمل
همان طور كه سعادت دعاى امام عليه السلام نيز او را بس است كه در بارهاش فرمود: [١] «خداوند در روز ترس تو را ايمنى و عزّت بخشد و در روز تشنگى بزرگ سيرابت گرداند!»
ولى متأسفانه در كتابهاى تاريخى و زندگينامهها درباره اين مرد شريف و بزرگ، بجز داستان اين نامه و اينكه او پاسخ خويش را به همراه حجاج بن بدر تميمى سعدى براى امام عليه السلام فرستاد اطلاعات بيشترى وجود ندارد. او نيز نامه را در مكه به امام رسانيد و با او ماند و حضرت را تا كربلا همراهىكرد و در روز عاشورا در حضورش به شهادت رسيد. [٢]
٣- يزيد بن مسعود نهشلى در خطبهاش گفت: معاويه مرد! و از ميان رفتگان، چه آدم پستى بود. آگاه باشيد كه درِ بيداد و گناه شكست و پايههاى ستم لرزان گشت ... از ظاهر اين عبارت چنين برمىآيد كه يزيد نهشلى براى گروههاى بنىتميم از حقيقتى كه براى آنان و همه اهلبصره مسلم بود گزارش مىداد و آن حقيقت اين بود كه آنان از ستم و بيداد و تبهكارىهاى معاويه و كارگزارانش پيوسته در رنج بودند.
بدبختىهايى كه مردم از دست كارگزاران اموى چشيدند كمتر از آنچه مردم كوفه در سالهاى سختِ پس از شهادت اميرالمؤمنين ديدند، نبود.
براى مثال سمرة بن جندب [٣] «در دوران حكومت خود بر بصره همراه خاصانش
[١] ر. ك. ابصارالعين، ص ٢١٣- ٢١٤.
[٢] همان.
[٣] سمرة بن جندب: روايت شده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: «آخرين صحابى من كه مىميرد، در آتشاست». سمرة بن جندب- همپيمان انصار- در بصره و ابو محذوره، در مكه ماند. سمره از هر كس كه از حجاز مىآمد درباره ابومحذوره مىپرسيد و ابومحذوره از كسانى كه از بصره مىآمدند درباره سمره مىپرسيد. تا آنكه ابومحذوره پيش از وى مرد. (ر. ك. انساب الاشراف، ج ١، ص ٥٢٧). ابن اثير گويد: «او در سال ٥٩ در بصره مرد. او كه براى درمان بيمارى كزاز پيشرفتهاش روى ديگ پر از آب داغ مىنشست، درون همان ديگ افتاد و مرد» (اسدالغابه، ج ٢، ص ٣٥٥). ولى ابن ابىالحديد مىنويسد: «او- يعنى سمره- از شرطههاى ابنزياد بود و در دوران حركت حسين عليه السلام به عراق مردم را براى رفتن به جنگ او تشويق مىكرد» (شرح نهجالبلاغه، ج ٤، ص ٧٤).
همچنين ابن قتيبه در كتاب المعارف (ص ١٧٢) تصريح كرده است كه سمره در سال شصت و چندم مرد. بنابر اين به گفته ابن اثير درباره اينكه سمره در سال ٥٩ در بصره مرد، توجهى نمىكند.
سمرة بن جندب از بدسيرتانى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را همراهى كرد و در طول زندگى، در خدمت جريان نفاق بود. ارتكاب كارهاى حرام برايش بىاهميت بود. در كتاب كافى (ج ٨، ص ٣٢١، حديث ٥١٥) آمده است كه به سر شتر پيامبر صلى الله عليه و آله زد و آن را شكست. آنگاه شتر به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و نزدش شكايت كرد. او آشكارا خدا و رسولش را نافرمانى مىكرد. در تهذيب (ج ٧، ص ١٤٧) از زراره از امام باقر عليه السلام نقل شده است: سمرة بن جندب در خانه يكى از انصار، درخت خرمايى داشت. منزل آن انصارى بر در باغ بود و او بدون اجازه بر سر درخت خرمايش مىرفت. مرد انصارى از او خواست كه هنگام آمدن، اجازه بگيرد، ولى او خوددارىورزيد. انصارى نزد رسولخدا صلى الله عليه و آله آمد و شكايت كرد و داستانرا برايش بازگونمود. پيامبر صلى الله عليه و آله در پى او فرستاد و شكايت انصارى را برايش باز گفت و فرمود: هرگاه خواستى وارد شوى اجازه بگير.
او بازهم خوددارى ورزيد. پس از چانه زدنهاى فراوان، مرد انصارى حاضر شد تا هر قيمتى را كه او بخواهد بپردازد ولى او بازهم از فروش خوددارى كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در برابر اين درخت، در بهشت نخلى با شاخههاى آويخته به تو مىدهم. بازهم نپذيرفت. آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله به مرد انصارى فرمود: برو و درخت را بكن و پيش او بينداز كه در اسلام نه زيان ديدن است و نه زيان رساندن.
طبرى به نقل از ابىسوار عدوى گويد: «سمره از قبيله من در يك بامداد، ٤٧ مرد را كه گردآورنده قرآن بودند كشت» (تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٢٣٧).
او همچنين به نقل از عوف گويد: «سمره از مدينه به راه افتاد. چون به خانههاى بنىاسد رسيد، مردى از يكى از كوچهها بيرون آمد و پيشقراولان سپاه به او برخوردند. يكى از آن ميان به مرد حمله كرد و با نيزه به دهانش زد! سپاه رفت و سمره سر رسيد و او را در خونش غلتان ديد. پرسيد چه شده است!؟ گفتند: پيش قراولان سپاه امير او را زدهاند. گفت: هرگاه شنيديد كه سوار شدهايم از نيزههاى ما برحذر باشيد.» (تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٢٣٧).
سمره از مزدورانى بود كه معاويه آنان را استخدام كرده بود تا به خدا و پيامبرش دروغ ببندند. نقل شده است كه معاويه صد هزار دينار به او داد تا نقل كند كه آيه شريفه «ومن الناس من يعجبك قَوْلُه فى الحياة الدنيا ... والله لا يحبالفساد» درباره على عليه السلام و آيه «ومنالناس منيشرى نفسهابتغاء مرضاةالله والله رؤوف بالعباد» درباره ابنملجم نازل شده است؛ ولى او نپذيرفت. دويست هزار دينار داد. نپذيرفت. سيصد هزار دينار داد، نپذيرفت. سرانجام چهارصدهزار دينارداد و او پذيرفت! (ر. ك شرح نهجالبلاغه، ابنابىالحديد، ج ٤، ص ٧٣).
طبرى گويد: معاويه سمره را پس از زياد، شش ماه باقى گذاشت و سپس او را عزل كرد. سمره گفت: خداوند معاويه را لعنت كند. به خدا سوگند اگر خداى را همانند معاويه فرمان مىبردم هرگز مرا عذاب نمىكرد! (تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٢٣٧).
با اين همه، گفتار ذهبى جاى شگفتى دارد كه مىگويد: «سمره از علماى صحابه بود كه روايتهاى نيكويى دارد». شايد مقصود ذهبى احاديث دروغينى است كه سمره در نكوهش على عليه السلام و براى خدمت به جريان نفاق ساخته است!
او همچنين از قول ابنسيرين نقل مىكند: «سمره بسيار امانتدار و راستگو بود». ذهبى در داستان مرگ او گويد: «سمره بخور مىكرد كه غفلت نمود و آتش گرفت. اگر اين نقل درست باشد همان مقصود پيامبر است؛ يعنى آتش دنيا» (ر. ك. سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ١٨٦). ذهبى از تحريف صريح سخن پيامبر صلى الله عليه و آله كه فرمود: «آخرين صحابى من كه مىميرد در آتش است» ابا ندارد كه معنايش اين مىشود: آخرين صحابى من با سوختن در آتش مىميرد! مىبينيم كه تفاوت ميان مقصود صريح پيامبر صلى الله عليه و آله و ادعاى اين كور و بىبصيرت، چه قدر زياد است!