با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٢ - نامه امام عليه السلام به مردم كوفه
نامه امام عليه السلام به مردم كوفه
امام حسين عليه السلام همراه آخرين فرستادگان كوفه، يعنى هانى بن هانى و سعيد بن عبدالله، [١] خطاب به مردم آن شهر چنين نوشت:
[١] صاحب كتاب مناقب نوشته است كه امام حسين عليه السلام اين نامه را به وسيله مسلم بن عقيل براى اهل كوفه فرستاد و نه هانى و سعيد (مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ٩٠).
ولى مامقانى بر اين باور است كه امام عليه السلام نامه را پيش از مسلم، به وسيله هانى و سعيد براى كوفيان نوشت. وى مىگويد: «اما اين، پسر هانى بن عروه نيست، چون پسر هانى بن عروه، يحيى نام داشت و در طف به شهادت رسيد.» (تنقيح المقال، ج ٣، ص ٢٩٠).
برعكس از سخنان مزّى درباره يحيى بن هانى چنين بر مىآيد كه يحيى پس از پدرش زنده بوده است. گويد: «او از اشراف عرب بود و پدرش به خاطر حسين بن على عليه السلام به دست عبيدالله زياد كشته شد. شعبه گفته است كه او سرور اهل كوفه بود و ابوحاتم افزوده است: نيكوكارى بود از بزرگان اهل كوفه.» (تهذيب الكمال، ج ٢٠، ص ٢٤٦).
اما سعيد بن عبد الله حنفى در بالاترين درجه وثاقت و جلالت و از شهداى بلند مرتبه طف است. او همان كسى است كه در نماز ظهر عاشوراى مولايمان حسين عليه السلام، جان خويش را سپر وجود مبارك آن حضرت ساخت. (مستدركات علم الرجال، ج ٤، ص ٦٨).
براى تأييد وثاقت و منزلت والاى وى آنچه در زيارت ناحيه مقدسه در حق وى آمده است كافى است: «سلام بر سعيد بن عبد الله حنفى كه هنگام صدور اجازه بازگشت از سوى حسين عليه السلام گفت: نه به خدا سوگند، تو را رها نمىكنيم تا خداوند بداند كه در غياب رسول او حرمت تو را حفظ كردهايم. به خدا سوگند اگر بدانم كه كشته مىشوم سپس زنده مىگردم، سپس مرا آتش مىزنند و خاكسترم را دور مىريزند، و اين كار را هفتاد بار با من انجام مىدهند، از تو جدا نگردم تا آن كه در ركابت كشته شوم. چرا چنين كنم در حالى كه مرگ يا كشته شدن يك بار بيش نيست؛ و پس از آن كرامتى است كه هرگز پايان ندارد. تو كشته شدى و با امامت به مواسات رفتار كردى و در سراى هميشگى از سوى خداوند احترام ديدى، خداوند ما را با شما شهيدان محشور گرداند و در اعلاعليين با شما همنشين سازد».
همچنين وى با حفظ حسين عليه السلام در هنگام نماز بر افتخاراتش افزود. طبرى نقل مىكند كه چون حسين عليه السلام نماز ظهر را نماز خوف خواند، پس از نيمروز طرفين به پيكار برخاستند و جنگى شديد درگرفت. هنگامى كه حسين عليه السلام در جاى خود ايستاده بود و دشمنان به وى نزديك شدند، سعيد حنفى در برابر امام حسين عليه السلام قرار گرفت و تيرهاى دشمن از چپ و راست به سوى او نشانه مىرفت. در همان حال كه او در حضور حسين عليه السلام ايستاده بود تيرها گاه به صورت، گاه به سينه و گاه به پهلوى او مىخورد؛ ولى اجازه نداد كه هيچ تيرى به حسين عليه السلام برسد تا آن كه سرانجام حنفى بر زمين افتاد و در آن حال مىگفت: پروردگارا آنها را همانند عاد و ثمود لعنت كن؛ پروردگارا سلام مرا به پيامبرت برسان و به او بگو كه چه دردى از زخمها كشيدهام. هدف من رسيدن به ثواب يارى پيامبرت بود. آنگاه رو به حسين عليه السلام كرد و گفت: اى فرزند رسول خدا، آيا وفا كردم؟ فرمود: آرى، تو در بهشت پيشاپيش منى. آنگاه روح پاكش به ملكوت اعلى پيوست. (تنقيح المقال، ج ٢، ص ٢٨).