با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠١ - ارسال پيك و نامه براى بار دوم
تبريك به خاطر مرگ معاويه بود، نشان مىدهد كه مرگ معاويه روحيه شيعيان كوفه را سرشار از شادى و سرور كرده بود. زيرا آنها در زندگى بدبختىهاى زيادى از دست او كشيده بودند و سالهاى طولانى سلطنت او بر سينههاشان فشار مىآورد و نفسهاشان را تنگ مىكرد. او ريز و درشت حركاتشان را زير نظر داشت و تلخى فقر و سختى جنگهاى داخلى و خارجى را به آنها چشانده بود. آنچه اين كابوس را دردناكتر و شوقشان را براى روز رهايى از دست او بيشتر مىساخت اين بود كه هر چه به امام نامه مىنوشتند و حضرت را به قيام و نهضت دعوت مىكردند، نمىپذيرفت و خردمندانه آنان را به شكيبايى و انتظار تا مرگ معاويه دعوت مىكرد. پس از مرگ معاويه، مردم كوفه احساس كردند كه از بند رستهاند و راحت شدهاند و پس از نابودى آن كابوس، دست و زبانشان باز شده است. از اين رو به شادى پرداختند و مرگ طاغوت را جشن گرفتند؛ و چشمهاشان مانند دلهاشان در انتظار فرمان امام عليه السلام و اشاره ايشان بود.
ولى در ميان آنها راستگويان اندك بودند، چرا كه ضعف روحى، دوگانگى شخصيت و حب دنيا و ترس از مرگ سر تا پاى زندگى مردم را فرا گرفته بود. اين حالت از سقيفه آغاز شد و روز به روز افزايشيافت، به طورى كه بيشتر مردم عقبگرد كردند و دلهاشان سوى امام رفت و شمشيرهاشان در خدمت دشمنانش قرار گرفت. بازگشت مردم و رها كردن نهضت از رفتار با مسلم بن عقيل آغاز شد. بازگشت سريع و آسان مردم حيرتآور است. سرانجام نيز در يك پسروى بزرگ، با كشتن امام حسين در عاشورا به پايان رسيد.
ارسال پيك و نامه براى بار دوّم
شيخ مفيد مىنويسد: اهل كوفه دو روز پس از فرستادن نامه درنگ كردند و سپس قيس بن مسهر صيداوى، عبدالله وعبدالرحمن: پسران شداد ارحبى و عمارة بن عبدالله سلولى را نزد حسين فرستادند. اينان حدود ١٥ نامه با خود داشتند كه هر كدام آنها را يك تا چهار نفر امضا كرده بودند ... [١]
[١] الارشاد، ص ٢٠٣؛ زندگينامه قيس پيش از اين گذشت و نيز درباره دو پسران ارحبى و همين طور سلولى سخن گفته شد.