با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٩ - اوزاعى و نهى از حركت به سوى عراق!
مكه آمد تا حضرت را از رفتن بهعراق نهى كند؟ از اين كار چه انگيزهاى داشت؟ و معناى اين سخن امام چيست كه فرمود: از امروز تا دوشنبه كشته خواهم شد (برانگيخته خواهم شد).
اوزاعى ياد شده كيست؟ مردان چندى به اين لقب مشهورند. [١] ولى به احتمال قوى، مقصود از اين اوزاعى، ابوايوب، مغيث بن سمّى اوزاعى است كه گفته مىشود نزديك به هزار تن از اصحاب پيامبر (ص) را ديد. [٢]
وى از ابن زبير، ابن عمر، ابن مسعود، كعبالاحبار و ابوهريره نقل روايت كرده است.
او از طبقه دوم تابعيان اهل شام است و ابن حبّان، ابوداود و يعقوب بن سفيان او را توثيق كردهاند. [٣] ولى تا آنجا كه ما تحقيق كردهايم در كتابهاى رجالى ما از او يادى نشده است.
اما اينكه انگيزه وى از آمدن به مكه به منظور نهى امام حسين عليه السلام از رفتن به عراق چه
[١] از آن جمله عبدالرحمن بن عمرو بن يُحمد، ابوعمرو شامى است. اين اوزاعى در سال ٨٨ ه. ق يعنى ٢٧ سال پس از شهادت امام حسين عليه السلام به دنيا آمد و در سال ١٥٧ ه درگذشت. وى در اوزاع دمشق سكونت داشت. از او مشهور است كه گفت: ما عطا دريافت نكرديم مگر پس از آنكه بر نفاق على گواهى داديم و از او بيزارى جستيم؛ و از ما پيمانهاى سخت گرفتند.
بنابراين، اين اوزاعى، امام حسين عليه السلام را نديده است.
مامقانى گمان برده است كه لقب اوزاعى منحصر در همين عبدالرحمن است و مىگويد: «اين لقب تنها مخصوص عبدالرحمن، معروف به اوزاعى است و هرگز كسى جز او را نديدهايم». (تنقيح المقال، ج ٣، ص ٤٦). ولى قضيه چنين نيست. زيرا ابوايوب مغيث بن سُمّى اوزاعى نيز از آن جمله است. (ر. ك. الانساب، سمعانى، ج ١، ص ٢٢٧). ما شرح زندگى او را در متن آوردهايم چرا كه از نظر ما مراد از اوزاعى در اين روايت همو است. نيز از آن جمله است نهيك بن يريم الاوزاعى، وى از طبقه چهارم است و از اوزاعى معروف- عبدالرحمن بن عمرو- روايت مىكند. (ر. ك. تهذيب الكمال، ج ١٨، ص ٢٩٤). بنابراين، اين اوزاعى هم نمىتواند معاصر امام حسين عليه السلام بوده باشد.
اوزاعى ديگر، ابوبكر عمرو بن سعيد اوزاعى است كه بر زندگينامهاش دست نيافتهايم.
سمعانى در انساب (ج ١، ص ٢٢٧) مىنويسد: اوزاعى، منسوب به اوزاع است؛ و به گمانم آن چند روستاى پراكنده در شام بود كه به جمع آنها، در آنجا اوزاع گفته مىشد. گفتهاند، آن روستايى است بر دروازه دمشق كه به آن اوزاع گفته مىشود و آن صحيح است. (نيز ر. ك. معجم البلدان، ج ١، ص ٢٨٠).
[٢] الانساب، سمعانى، ج ١، ص ٢٢٧.
[٣] تهذيب الكمال، ج ١٨، ص ٢٩٤.