با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٨ - درنگ و نگرش
در اينجا مىتوان يك عامل ديگر را نيز به عوامل سستى موضع نعمان بن بشير نسبت به انقلابيون افزود؛ و آن اين است كه نعمان با وجود انصارى بودن، يكى از اعضاى جريان نفاق بود. مشهور است كه وى به عثمان گرايش داشت و شيفته بنىاميه بود و به طور كامل از سياست معاويه در رهبرى جريان نفاق پيروى مىكرد. از جمله اصول اين سياست پرهيز معاويه از رويارويى آشكار با امام حسين عليه السلام بود؛ و ايدهاش اين بود كه چنانچه روزى ناچار شد كه با امام عليه السلام بجنگد و در آن جنگ پيروزى نصيب او گردد از آن حضرت عليه السلام درگذرد. اين نه به خاطر دوستى با امام عليه السلام، بلكه به اين دليل بود كه معاويه- اين نابغه سياستهاى پليد و شيطانى- مىدانست كه ريختن آشكاراى خون امام، با آن قداست والايى كه در دل امت اسلامى دارد، موجب خواهد شد كه امويت از اسلام جدا گردد؛ و همه تلاشهاى جريان نفاق به ويژه حزب اموى و از آن ميان تلاش هايى كه شخص معاويه در به هم آميختن امويت و اسلام در انديشه و احساسات امت به خرج داده بود به باد رود. اين به هم آميختگى چنان بود كه مردم جز اسلام اموى را نمىشناختند و تفكيك ميان اسلام و امويت چنان دشوار شده بود، كه جز با ريختن خون مقدس امام حسين عليه السلام به دست حكومت اموى امكانپذير نبود. [١]
معاويه به روشنى اين موضوع را بيان مىداشت و حتى يك بار به شخص امام حسين عليه السلام گفت: «... اى برادرزاده، گمان كردم كه در سر انديشه بد مىپرورى! من دوست دارم كه اين كار در روزگار من باشد كه قدر تو را بشناسم و از آن درگذرم. ولى بيم آن دارم گرفتار كسى شوى كه به اندازه فواق [٢] شتر هم تو را مهلت ندهد.» [٣]
او در سفارشى خطاب به پسرش يزيد درباره امام حسين عليه السلام گفت: عراقيان او را وانخواهند گذاشت تا خروج كند. چنانچه او قيام كرد و بر او پيروز شدى، از او درگذر كه
[١] نعمان از آگاهى خود نسبت به موضع معاويه در قبال كشتن امام حسين عليه السلام، در گفت و گويش با يزيد پرده برداشته است (چنان كه در روايت صفحه بعد مىآيد).
[٢] فاصله بين دوبار دوشيدن ناقه كه در طى آن بچه شتر را وادار به مكيدن پستان كنند تا دوباره شير آيد و بدوشند. [دهخدا].
[٣] شرح نهجالبلاغه، ج ١٨، ص ٤٠٩.