با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٣ - كوفيان و اقدام مناسب
در نامه دومى كه به وسيله قيس بن مسهر صيداوى- كه به آنان نرسيد و پيك دستگير شد- فرستاده از آنان خواست كه سرعت و جديت به خرج دهند و فرمود: چون اين نامهام به شما رسيد به كار خويش سرعت بخشيد. [١]
دراين صورت، دليل اينكه شيعيان براى تسلط بر اوضاع شهر، كارى نكردند چه بود؟
با آنكه در اين شهر شمار در خور توجهى از افراد باتجربه نظامى، سياسى و اجتماعى حضور داشتند و بدون شك انديشه چنين اقدامى بارها به ذهنشان راه يافته بود. پس دليل اين اقدام نكردن چه مىتوانست باشد؟
شايد پاسخ به اين پرسش يكى از دشوارترين چيزهايى باشد كه در روند رويدادهاى قيام مقدس حسينى با آن روبه رو هستيم. با وجود اين در اينجا به اختصار مهمترين عواملى را كه موجب شد كوفيان پيش از آمدن امام عليه السلام براى تسلط بر اوضاع اقدامى نكنند، بر مىشمريم.
(١) ١- شيعيان كوفه از قبايل پراكنده تشكيل مىشدند و در دوره پس از امام حسن عليه السلام به مرجع و شخصيت برجستهاى دسترسى نداشتند كه در كارها و گرفتارىها به او مراجعه كنند و از او نظر بخواهند و تصميم و فرمانش را اجرا كنند.
آرى، بزرگان و اشراف چندى از شيعه در كوفه بودند كه هر كدامشان ميان قبيله خود صاحب نفوذ بودند. ولى در برابر رويدادهاى بزرگ و جدى، موضع واحد و منسجمى كه بتواند اين موضعگيرىها را يكپارچه ساخته از پراكندگى و تشتّت جلوگيرىكند، وجود نداشت.
اين حالت بر اثر سياستهاى خاص معاويه در ميان كوفيان رسوخ كرده بود. او در طول بيست سال حكومت تاريك خود، ميان مردم جدايى افكنده جوّ كشتار و ترس و سركوب و مراقبت شديد و فشار مداوم را حكمفرما ساخته بود و شمار بسيارى از شيعيان به ويژه رهبرانشان را كشته بود. اين موضوع باعث شده بود كه در طول اين بيست ساله سخت تخم احتياط مفرط و ترس شديد از اقتدار سلطان و بىاعتمادى و عدم اطمينان به يكديگر و فردگرايى در موضعگيرىها و تصميمات بر مردم حكمفرما شود.
[١] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٣٠١.