با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٧ - حركت امت در بصره
سركشان اموى و كارگزارانشان آشنا بودند، روشهاى گوناگونى را بهكار مىبرد. آنچه اين توهم ظاهرى را تأييد مىكند، وجود مجموعه بزرگى از اشراف و بزرگان بصره و رؤساى اخماس [١] در اين شهر است كه با حاكمان اموى و به ويژه عبيدالله روابطى دوستانه داشتند.
ولى باطن زندگى سياسى و اجتماعى در بصره آن روز، چيز ديگرى را گواهى مىداد.
زيرا در بصره اشراف، بزرگان و سران اخماس ديگرى بودند- كه هر چند شمارشان اندك بود- با حقايق امور آشنا بودند و حق و اهل حق را دوست مىداشتند. همان طور كه در عمق زندگى مردم بصره فعاليت مخالفان شيعى در جريان بود اينان جلسهها و اجتماعات پنهانى داشتند و اخبار و رويدادهاى مهم در آنجا به بحث و بررسى گذاشته مىشد. با فعاليتهاى مخالفان شيعى در كوفه و حجاز نيز به گونهاى در ارتباط بودند.
عبيدالله بن زياد نيز نسبت به وجود اين گونه مخالفتها در بصره آگاه بود و از آنها بيم داشت و احتياط مىكرد.
در اينجا مىتوانيم حركت امت در بصره را از طريق پاسخهايى كه اشراف و سران اخماس براى امام عليه السلام نوشتند پىگيرى كنيم:
١- پاسخ احنف بن قيس: وى در پاسخِ نامه امام به سران اخماس و اشراف بصره، چنين نوشت: اما بعد، «فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِينَ لا يُوقِنُونَ» [٢] و چيزى بر اين آيه نيفزود! [٣] احنف بر اين باور بود كه وظيفه و تكليف خود را در برابر دعوت امام عليه السلام براى احياى سنت رسولالله صلى الله عليه و آله ادا كرده است. از اين رو به توصيه امام عليه السلام به شكيبايى و اينكه آنها كه يقين ندارند او را خوار نخواهند كرد، بسنده كرد!
كسانى كه به سيره احنف بن قيس آشنايى دارند مىدانند كه اين مرد از روشنترين مصداقهاى «الذين لا يوقنون» بود. موضعگيرى وى در همين پاسخ كاشف از ترديد وى در باره يارى امام عليه السلام است؛ با آنكه به حقانيت امام عليه السلام به خلافت و رهبرى امت آگاه بود.
[١] در فصل اول درباره معناى اخماس سخن گفتيم.
[٢] پس صبر كن كه وعده خدا حق است و زنهار تا كسانى كه يقين ندارند تو را به سبكسرى واندارند. (روم، آيه ٦٠).
[٣] مثيرالاحزان، ص ٢٧.