با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١ - ديدار امام با فرستادگان و نمايندگان مردم كوفه
ديدار امام با فرستادگان و نمايندگان مردم كوفه
مردم كوفه پس از شنيدن خوددارى امام عليه السلام از بيعت با يزيد و رفتن آن حضرت به مكه نامههاى فراوانى را پى در پى به سوى آن حضرت روانه كردند؛ و طى آنها آمادگى خويش را براى يارى وى اعلام داشتند و از او دعوت كردند كه نزد آنان برود.
همه فرستادگان نزد وى گرد آمدند. حضرت نامهها را خواند و از فرستادگان درباره مردم پرسيد .... [١] هانى بن هانى و سعيد بن عبدالله حنفى آخرين فرستادگانى بودند كه نزد آن حضرت رسيدند.
حسين عليه السلام خطاب به هانى و سعيد بن عبدالله حنفى فرمود: «به من بگوييد نامهاى را كه همراه شما دو تن براى من فرستاده شده است چه كسانى امضا كردهاند؟
گفتند: يا اميرالمؤمنين [٢] شبث بن ربعى، حجار بن ابجر، يزيد بن حارث، يزيد بن رُويم، عروة بن قيس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمير بن عطارد، هنگام نوشتن نامه حاضر بودهاند. [٣]
در اين هنگام حسين عليه السلام برخاست، وضو گرفت و ميان ركن و مقام دو ركعت نماز گزارد و در پايان درباره آنچه كوفيان به وى نوشته بودند از خداوند طلب خير كرد. آنگاه فرستادگان را نزد خويش خواند و فرمود: من جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله را به خواب ديدم كه مرا به كارى فرمان داد و من در پى اجراى فرمان او هستم. خداوند براى من اراده خير كرده است؛ و او صاحب خير و بر آن تواناست، ان شاء الله تعالى». [٤]
[١]- الارشاد، ص ٢٠٤.
[٢] بعيد نيست كه اين تعبير از ابن اعثم كوفى، صاحب الفتوح يا از نسخهبردار بوده باشد، زيرا طبق آنچه ازائمه عليهم السلام رسيده است، آنان از ناميدن ديگران با اين لقب، به دليل اختصاص آن به اميرالمؤمنين، على عليه السلام، خوددارى مىورزيدند. در حديث آمده است: «مردى بر ابوعبدالله عليه السلام وارد شد و گفت: السلام عليك يا اميرالمؤمنين. حضرت عليه السلام ايستاد و فرمود: لب فرو بند كه اين نام شايسته هيچ كسى جز اميرالمؤمنين، على عليه السلام نيست ...» (مستدرك الوسائل، ج ١٠، ص ١٠٠، حديث شماره ٥).
[٣] در بخشهاى ديگر درباره زندگينامه كسانى كه به امام عليه السلام نامه نوشتند بحث خواهد شد.
[٤] الفتوح، ج ٥، ص ٣٤.