با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٧ - بصريانى كه امام عليه السلام به آنان نامه نوشت
ولى پس از آن وى را عزل كرد و كيفر داد و به زندان افكند. [١] عبد الله دايى قيس بود. از اين رو مادرش درباره وى شفاعت كرد؛ و او را از زندان بيرون آورد ... [٢] قيس بار ديگر مورد توجه عبد الله قرار گرفت و واليگرى بصره يافت ... پس از آن در سال ٤٥ ه معاويه، زياد بن سميه را بر بصره گماشت و قيس بن هيثم را به واليگرى مرود رود، فارياب و طالقان فرستاد. قيس با عزل عبدالرحمن بن زياد عزل گرديد و در هنگام مرگ يزيد در بصره حضور داشت.
قيس در سال ٦٦ فرمانده جنگجويان پسر زبير عليه مثنى بن مخربه، دعوتگر مختار، بود؛ و در جنگ با مختار در سال ٦٧ ه همراه مصعب بن زبير فرماندهى ساكنان عاليه را بر عهده داشت. وى در سال ٧١ ه مروان را اجير كرد كه براى يارى پسر زبير، عليه خالد بن عبدالله، دعوتگر عبد الملك مروان، بجنگند؛ و اهل عراق را از خيانت به مصعب برحذر مىداشت. [٣]
٥- منذر بن جارود عبدى: اميرالمؤمنين، على عليه السلام حكومت يكى از شهرها را به وى داد اما او خيانت كرد و امام عليه السلام خطاب به وى چنين نوشت:
اما بعد، نيكى پدرت مرا فريفت و گمان بردم كه تو نيز از روش او پيروى مىكنى و به راه وى مىروى، ولى به من خبر رسيده است كه خيانت كردهاى؛ و پيروى از هواى نفس را رها نمىكنى و براى آخرت خويش توشهاى باقى نمىگذارى؛ دنياى خويش را با ويرانى آخرتت آباد مىسازى. از دينت مىبرى و به خويشاوندانت مىپيوندى. اگر آنچه از تو به من رسيده، راست باشد، شتر در خانه و بند كفش تو از خودت بهتر است و كسى چون تو شايسته اين نيست كه به وسيله او رخنهاى بسته شود، يا كارى انجام پذيرد. يا مقامش بالا رود. يا در امانت شريكش كنند و يا براى جلوگيرى از خيانت و نادرستى بر خزانه بگمارندش. نامهام كه به دستت رسيد نزد من بيا. [٤]
[١]- تاريخ طبرى، ج ٥، ص ١٧٢ و ٢٠٩.
[٢] همان.
[٣] ر. ك. وقعة الطف، ص ١٠٦.
[٤] نهجالبلاغه (فيض الاسلام)، ص ١٠٧٤، شماره ٧١؛ بحار الانوار، ج ٣٣، ص ٥٠٦، شماره ٧٠٦.