با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦ - بصريانى كه امام عليه السلام به آنان نامه نوشت
از اين رو يك رجالى ديگر يعنى شوشترى، «حسن» دانستن وى از سوى مامقانى را تأييد نمىكند. [١] همان طور كه مرحوم خوئى در «المعجم» درباره تأييد يا تضعيف او سكوت اختيار كرده است. [٢]
از ديگر موضعگيرىهاى دال بر نااستوارى اعتقادى وى نسبت به امير مؤمنان و بلكه مردد بودن، ضعف يقين و سستى وى در يارى اهل حق و وانهادن اهل باطل، اين است كه پس از خواندن نامه معاويه به مردم بصره و تشويقشان براى جنگ با اميرمؤمنان عليه السلام، زير شعار خونخواهى عثمان، گفت: «من نه سر پيازم و نه ته پياز، و كارى به كارشان ندارم.» [٣]
٣- مسعود بن عمرو بن عدى أزْدى: وى در جنگ جمل يكى از فرماندهان أزد، در سپاه عايشه، طلحه و زبير بود. [٤] او كسى است كه هنگام برخاستن مردم به دشمنى با پسر مرجانه، وى را پناه داد و جلو مردم را گرفت. [٥] پسر مرجانه نود روز پس از مرگ يزيد درنگ كرد و سپس به سوى شام رفت، و مسعود بن عمرو، صد تن از أزديان را به فرماندهى قرة بن قيس با وى همراه ساخت تا او را به شام بردند. نيز ابن زياد هنگام ترك بصره به سوى شام مسعود را جانشين خود ساخته بود. [٦]
٤- قيس بن هيثم سلمى: هنگام كمك خواستن عثمان از اهل بصره، قيس برخاست و مردم را به يارى او تشويق كرد. مردم به يارى عثمان شتافتند ولى با دريافت خبر قتل او بازگشتند؛ [٧] قيس كارگزار عثمان در خراسان بود؛ [٨] و در روزگار معاويه براى عبدالله بن عامر شحنگى بصره مىكرد. عبدالله مدت دو سال او را به واليگرى خراسان فرستاد،
[١] قاموس الرجال، ج ١، ص ٦٩١.
[٢] معجم رجال الحديث، ج ٢، ص ٣٧٢.
[٣] الغارات، ص ٢٦٣.
[٤] تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٥٠٥.
[٥] همان.
[٦] همان، ص ٥١٩، ٥٢٢ و ٥٢٥؛ وقعة الطف، ص ١٠٦.
[٧] تاريخ طبرى، ج ٥، ص ٣٦٩.
[٨] همان، ص ١٧٢ و ٢٠٩.