با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٧ - ملاحظاتى چند پيرامون اين نامه
شكيبايى بر ستم آنان فرامىخواند و از آنها مىخواست هر كسى را كه عليه حاكمان جور قيام كند به اتهام ايجاد تفرقه و از ميان بردن وحدت كلمه امت به قتل رسانند.
بنابر اين جاى شگفتى نيست اگر كه يزيد اين موضوع را به ابن عباس نيز يادآور شود و بگويد: «با او ديدار كن و از تلاش براى تفرقهافكنى باز بدار و اين امت را از افتادن به گرداب فتنه بازگردان»؛ و شگفت نيست اگر كه ابن زياد خطاب به مسلم بن عقيل بگويد «تو نزد مردمى آمدى كه باهم متحد بودند؛ و ميانشان تفرقه افكندى و آنان را رو در روى يكديگر قرار دادى!» [١]
پيش از آن، معاويه نيز همين اتهامها را به امام حسين عليه السلام وارد ساخته؛ در خلال برحذر داشتن وى از ايجاد فتنه در ميان امت و كشاندنشان به آشوب همين نغمه را ساز كرده بود؛ كه امام عليه السلام در پاسخ او فرموده بود: من فتنهاى بالاتر از اين كه تو حكمران مردم باشى نمىشناسم؛ و براى خودم و امت جدم، كارى را بالاتر از جهاد با تو نمىدانم: چنانچه با تو جهاد كردم به خداى عزوجل نزديك شدهام و اگر آن را وانهادم از گناه خويش به درگاه خداوند طلب بخشايش مىكنم و از او مىخواهم كه مرا در كارم راهنما باشد. [٢]
٣- يزيد در اين نامه كوشيد تا امام را متهم كند كه هدفش از قيام، رسيدن به حكومت و دنياطلبى است. از اين رو از ابنعباس خواست كه امام عليه السلام را اميدوار سازد- كه درصورت دست كشيدن از قيام- امنيت و كرامت فراوان خواهد يافت؛ و از آنچه معاويه براى برادرش مقرر ساخته است، او نيز بهرهمند خواهد شد؛ و آنچه را هم كه ابن عباس مصلحت ببيند بر آن بيفزايد!
يزيد به خوبى مىدانست كه قيام امام حسين عليه السلام نه براى دنيا، بلكه براى از ميان بردن حكومت اموى بود كه ساليانى چند امت اسلامى را گرفتار بدبختى كرده بود. اما اين عادت هميشگى سركشان و گمراهان در برابر انقلابيون و هدايت يافتگان است كه آنان را متهم سازند. پيش از آن ابوسفيان، جدّ يزيد، و بزرگان قريش در دوران جاهليت، كوشيدند تا پيامبر صلى الله عليه و آله را به حكومت خواهى و دنياطلبى متهم سازند؛ و با ابوطالب عهد كردند كه
[١] ارشاد، ص ٢١٦؛ بحار، ج ٤٤، ص ٣٥٧ (به نقل از ارشاد).
[٢] احتجاج، ج ١، ص ٢١.