با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٢ - بازرسى خانه به خانه كوفه براى يافتن مسلم
يكى از شاهدان عينى همراه با مردم در بيرون از كاخ يعنى عبدالله بن حازم، از ازْدْ از بنىكبير گويد: اشراف نزد ما آمدند و نخستين كس كثير بن شهاب بود كه از بامداد تا غروب آفتاب با ما سخن گفت. او مىگفت: اى مردم به خانوادههايتان بپيونديد و به سوى شرّ مشتابيد و خود را به كشتن مدهيد. اينك سپاهيان اميرالمؤمنين، يزيد در راهند. امير عهد كرده است كه چنانچه به جنگ با او ادامه دهيد و همين امشب به خانههايتان باز نگرديد، فرزندانتان را از عطا محروم سازد و شما را به عنوان برده به شام ببرند: و بىگناه را به جرم گناهكار بگيرد، تا آن كه هيچ كس در ميان شما نماند مگر آن كه كيفر عملش را بچشد. ديگر اشراف نيز همين گونه سخن گفتند و مردم با شنيدن گفتار آنها پراكنده شده بازگشتند. [١]
بازرسى خانه به خانه كوفه براى يافتن مسلم
پس از آن كه مسلم بن عقيل تنها ماند و مخفى شد، گروههاى كوفى از گردش پراكنده گشتند. از آن سو، عبيدالله زياد نيز پس از حصول اطمينان درباره پراكنده شدن مردم و خالى شدن مسجد از ياران مسلم، فرمان داد تا درب بزرگ مسجد را گشودند و همراه يارانش از كاخ به مسجد آمد و منبر رفت. او از يارانش خواست تا پيش از نماز عشا بنشينند و به عمرو بن نافع فرمان داد تا فرياد بزند: آگاهباشيد هركس از شرطهها، مهتران، سران قبايل و جنگجويان كه در مسجد نماز نخواند، از پناه حكومت بيرون است. ساعتى نگذشت كه مسجد از مردم پر شد. سپس منادى نداى نماز داد و او نماز را اقامه كرد. در اين حال به نگهبانان فرمان داد تا پشت سرش بايستند، مبادا كسى ناگهانى وى را به قتل برساند. آنگاه منبر رفت و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: همان طور كه ديديد پسر عقيل راه اختلاف و جدايى را در پيش گرفت. هر كسى كه وى را در خانهاش ببينيم از پناه خداوند بيرون است و هر كس او را بياورد سربهايش از آن اوست. اى بندگان خدا از خدا پروا كنيد و به بيعت و فرمانبريتان پايبند باشيد. و خود را در معرض خطر قرار مدهيد.
[١] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٨٧.