با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١ - ساختار قبيلهاى مكه مكرمه
امير المؤمنين عليه السلام نهمين مرد از بنى عبد الدار يعنى ارطأة بن شرحبيل را در يك مبارزه كشت و پرچم بر زمين افتاد. سرانجام همپيمانشان به نام «صوأب» آن را به دست گرفت و اميرالمؤمنين عليه السلام با زدن ضربتى دست راست او را قطع كرد؛ و پرچم بر زمين افتاد. او پرچم را به دست چپ گرفت و امير المؤمنين عليه السلام با زدن ضربتى دست چپ او را هم قطع كرد و پرچم بر زمين افتاد. صوأب با همان دستان بريده پرچم را گرفت و گفت: اى بنى عبد الدار، آيا در آنچه ميان من و شما بوده به عهد خود وفا كردم؟ آنگاه امير المؤمنين با نواختن يك ضربت به سرش او را كشت؛ و پرچم بر زمين افتاد.» [١]
از اين رو بنى عبدالدار تا قيامت با بنىهاشم و به ويژه على عليه السلام و خاندان او، دشمن خواهند بود؛ هر چند بدانند كه على عليه السلام «يكى از چهار تنى است كه خداوند فرمان دوستى آنان را به پيامبرش صادر كرد.» [٢] يا اين كه دربارهاش بشنوند «او را دوست نمىدارد مگر مؤمن و با او دشمنى نمىورزد مگر منافق». [٣] يا اين را بشنوند كه او «محبوبترين مردم در نزد خداوند است.» [٤] يا اينكه على عليه السلام «در دنيا و آخرت دوست پيامبر صلى الله عليه و آله است.» [٥]
ديگر تيرههاى قريش نيز از كشته هايى كه با شمشير على عليه السلام، در جنگهاى بدر و احد و ديگر نبردهاى اسلام به جهنم رفتند بى بهره نماندند. اين علاوه بر كسانى است كه در دو جنگ جمل و صفين از آنها كشته شدند؛ و همه اينها سواى كسانى هستند كه به خاطر تبهكارى از على عليه السلام حد خوردند يا از شدت عدالت و قصاص او گريختند.
از اين رو اهل مكه و بسيارى از مردم حجاز به بنىهاشم و به ويژه به على و خاندانش تمايلى نداشتند؛ و به رهبران سقيفه و پس از آنان به بنىاميه گرايش پيدا كردند.
امام على بن الحسين عليه السلام از اين حقيقت پرده برداشته مىفرمايد: «در مكه و مدينه بيست تن دوستدار نداشتيم.» [٦]
[١] بحار، ج ٢٠، ص ٥٠- ٥١.
[٢] مسند احمد حنبل، ج ٥، ص ٣٣٣.
[٣] همان، ج ١، ص ٨٤؛ سنن ترمذى، ج ٥، ص ٦٣٤.
[٤] سنن ترمذى، ج ٥، ص ٦٣٤.
[٥] مسند احمد، ج ١، ص ٣٣٠؛ نيز ر. ك. ميزان الاعتدال، ج ١، ص ٨٢.
[٦] الغارات، ص ٣٩٣؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ١٠٤؛ بحار الانوار، ج ٤٦، ص ١٤٣.