با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢١ - نامههاى ابن عباس به يزيد
است. بلكه از ظاهر آن چنين برمىآيد كه سبب نابينايى وى گريههاى فراوان او در فقدان اميرالمؤمنين على عليه السلام [١]، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام بوده است. مفهوم اين سخن اين است كه گريههاى فراوان از اندوه شهادت اميرالمؤمنين على عليه السلام و سپس امام حسن عليه السلام [٢] و سپس درگذشت امام حسين عليه السلام اندك اندك چشمانش را كمسو كرده بود. ناگفته نماند ابنعباس به خاطر اينكه- با وجود آگاهى بر سرنوشت حضرت و رنجهايى كه مىكشد- با وى همراه نشد و در ركابش بهشهادت نرسيد، بسيار مىگريست؛ و اينادعا دلايل تاريخى بسيارى دارد.
نامههاى ابن عباس به يزيد
در برخى كتابهاى تاريخى آمده است كه هنگام فرود آمدن امام حسين عليه السلام در مكه، يزيد نامهاى به ابن عباس نوشت [٣] و از وى خواست كه ميان او و امام عليه السلام ميانجيگرى كند و او را از قيام و خروج بر حكومت بنىاميه باز دارد. وى در اين نامه چنان از فريبهاى دنيوى استفاده كرد كه تنها با ضعفهاى نفسانى و معنوى خودش تناسب داشت.
اين منابع مىگويند: سپس ابنعباس به او نوشت: «اما بعد، نامه ات رسيد و يادآور شده بودى كه حسين و ابنزبير به مكه رفتهاند. اما ابن زبير مردى است كه انديشه و خواست او از ما جداست و در دلش از ما كينه پنهانى دارد و پيوسته مىكوشد آتشى عليه ما روشن شود و از آن سوء استفاده كند؛ خداوند هيچ گرهى را از كار او نگشايد! دربارهاش هر طور خواهى رفتار كن.
[١]- در برخى متون آمده است كه سبب نابينايى او در اواخر عمر، گريههاى فراوان او بر اميرالمؤمنين، على عليه السلام بود (ر. ك. سفينة البحار، ج ٦، ص ١٢٨ به نقل از حديقة الحكمه).
[٢] شايد اين كمسويى چشمان او به سبب گريههاى پيوستهاش بر فقدان اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه پس ازشهادت امام حسن عليه السلام شدت يافت. ابنعباس در اواخر دوران معاويه- و پس از شهادت امام حسن عليه السلام- نزديك به نابينايى بود و همين ضعف شديد بينايى سبب شد كه معاويه از روى تمسخر بگويد: «شما بنىهاشم از ناحيه چشم بيمار مىشويد!»
[٣] متن نامه را در فصل حركت حكومت مركزى اموى (زير عنوان حركت حكومت مركزى) ببينيد.