با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩ - ساختار قبيلهاى مكه مكرمه
را ويران كنند [١]». ابوسفيان معتقد بود كه پيامدهاى رويارويى با رسول خدا صلى الله عليه و آله، اقتضا مىكند كه دشمنى براى هميشه روزگار باقى بماند. وى پيش از جنگ بزرگ بدر، هنگامى كه در صدد كسب اخبار پيامبر صلى الله عليه و آله برآمده بود، خطاب به مرد جُهْنى گفت: به لات و عُزّى سوگند كه چنانچه كار محمد را كتمان كنيد، تا پايان روزگار، قريش با شما دشمن خواهد بود؛ زيرا هيچ يك از آنها نيست كه در اين كاروان متاعى نداشته باشد. [٢]
از هنگامى كه بدر بزرگ موجبات شكست و عقبنشينى قريش را فراهم آورد، كينه بنى هاشم و به ويژه كينه امير المؤمنين، على بن ابى طالب عليه السلام، سخت در دل اينان جاى گرفت. آنان مىدانستند كه عامل اصلى شكست و زيانهاى جبرانناپذيرشان، على عليه السلام است. زيرا همو بود كه وليد را كشت و در قتل عتبه و شيبه شركت جست و آن طور كه عموم مورخان شيعه و سنى نوشتهاند، در جنگ بدر ٣٥ تن را به جز آنان كه در موردشان اختلاف است به تنهايى كشت و در قتل چند تن ديگر نيز سهيم بود. [٣]
شجاعت و ثبات قدم او در روز احد نيز يگانه و بىمانند بود. گواه نقش شگفت آن حضرت، قطعه زير است كه از ميدان آن درگيرى نقل مىشود:
«طلحةبن ابىطلحه عبدرى از بنىعبدالدار، پرچمدار قريش، بهميدان آمد و فرياد زد: اى محمد، آيا مىپنداريد كه شما با شمشيرهايتان ما را به دوزخ مىفرستيد و ما با شمشيرهايمان شما را روانه بهشت مىكنيم؟ هر كدامتان كه مىخواهد به بهشت درآيد، بايد با من بجنگد.
در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام، به مبارزه او شتافت و در آن حال اين رجز را مىخواند:
يا طَلْحَ انْ كُنْتُمْ كَما تَقُولُ لَكُمْ خُيُولٌ وَلَنا نُصُولٌ
فَاثْبِتْ لِنَنْظُر أيْنا المقتول وَأينا اوْلى بِما تَقُولُ
فَقَدْ أَتاكَ الأَسَدُ الصَّؤُولُ بِصارِمِ لَيْسَ بِهِ فَلُولُ
يَنْصُرُهُ الْقاهِرُ وَالرَّسُولُ
[١] بحار، ج ١٩، ص ٢١٧.
[٢] همان، ص ٢٤٧.
[٣] همان، ص ٢٨١.