با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٣ - تلاش عبدالله بن عباس
همچنين آن حضرت در پاسخهايى كه ارائه مىداد، به نوع و سطح فكر مخاطب و ميزان خِرد و سطح آگاهى و درجه دوستى و نوع اعتقاد آنان نسبت به اهل بيت عليهم السلام و ميزان ارتباطشان با دشمنان آن بزرگواران توجه مىنمود.
از اين رو- براى مثال- پاسخ آن حضرت به ام سلمه رضىاللَّه عنها و محمد بن حنفيه رضى الله عنه و عبدالله بن عباس، با پاسخى كه به عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير و عبدالله بن مطيع عدوى و امثال آن مىدهد متفاوت است.
اين حقيقتى است كه بايد در بررسى گفت و گوهاى آن حضرت مد نظر داشت و آن را فراموش نكرد، تا بتوان رازِ تفاوتهاى ظاهرى پاسخهاى ايشان را درك كرد.
تلاش عبدالله بن عباس
تاريخ چندين گفت و گو ميان امام عليه السلام و عبدالله بن عباس را ثبت كرده است. مجموعه اين گفت و گوها نشان مىدهد كه پسر عباس تلاش داشت امام حسين عليه السلام را از رفتن به عراق- نه از قيام و انقلاب عليه حكومت بنىاميه- باز دارد. دليل وى براى اعتراض به رفتن امام عليه السلام به كوفه، اين بود كه مىگفت، مردم كوفه بايد- پيش از رفتن امام عليه السلام- در عمل مقدمات رفتن وى را فراهم سازند و زمينه حضور امام در شهر خويش را آماده كنند.
براى مثال اميرشان را بيرون برانند و يا به قتل برسانند؛ و همه دشمنان آن حضرت از امويان و مزدوران و جاسوسانشان را بيرون كنند و اداره شهرشان را به دست بگيرند. در چنين شرايطى رفتن امام عليه السلام چشمانداز روشنى دارد؛ وگرنه رفتن امام- درحالى كه هيچ حركتى انجام ندادهاند- كارى است مخاطرهآميز كه نتيجهاى جز آشوب و كشت و كشتار ندارد.
از جمله ابنعباس در اين باره چنين گفت: خدايت رحمت كند، به من بگو، آيا نزد مردمى كه اميرشان را كشتهاند، اداره امور شهر خود را بهدست گرفتهاند و دشمنان خود را بيرون راندهاند مىروى؟ اگر چنين كردهاند، به نزد آنان برو؛ وگرنه اگر تو را درحالى دعوت كردهاند كه اميرشان بر آنان مسلّط است و كارگزارانش از مردم ماليات مىگيرند، بدان كه تو را به