با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠٠ - اشاره
است- و شايد هم نامه ديگرى باشد- و مىگويد: چون حسين عليه السلام در مكه استقرار يافت و مردم كوفه خبردار شدند، به او نوشتند و گفتند: ما جان خويش را فداى شما مىكنيم! ما با كارگزاران در نماز حاضر نمىشويم. نزد ما بيا. ما صد هزار نفريم! ستم در ميان ما رواج يافته است و بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش در ميان ما رفتار نمىشود.
اميدواريم كه خداوند به وسيله تو ما را بر حق گرد آورد و ستم را از ما بردارد. تو از يزيد و پدرش كه غنايم امت را غصب كرده شراب مىنوشيد و با بوزينه و تنبور بازى مىكرد و دين را بازيچه قرار داده بود به حكومت سزاوارترى.
از جمله كسانى كه به او نامه نوشتند، سليمان بن صرد و مسيب بن نجبه و بزرگان اهل كوفه بودند. [١]
اشاره
تأمّل در محتواى نامههاى اهل كوفه به امام عليه السلام كه به تعبير ابنكثير در بردارنده سلام و
[١] تذكرة الخواص، ص ٢١٥؛ خوب است در اينجا يادآور شويم كه شرابخورى معاويه و بوزينهبازى و تنبور زنىاش و بازيچه قرار دادن دين، امرى قطعى و از مسلمات تاريخ است (ر. ك. مسند احمد حنبل، ج ٥، ص ٣٤٧؛ تاريخ ابنعساكر، ج ٧، ص ٢١١ و نيز اسدالغابه، ج ٣، ص ٢٩٩؛ تاريخ بغداد، ج ٧، ص ٢١٣؛ الغدير، ج ١٠، ص ١٨٣).
على عليه السلام در توصيف معاويه فرموده است: گمراهى او آشكار است و باطنى رسوا دارد؛ ابن ابىالحديد در توضيح اين توصيف مىگويد: اما اينكه درباره معاويه مىگويد: گمراهى او آشكار است، بدون شك ظهور در گمراهى و سركشى او دارد. و هر سركشى گمراه است. اما پنهانى رسوا دارد؛ مىدانيم كه او بسيار شوخ و پرده در بود. نديم و همپياله داشت. معاويه از متانت به دور بود و به مقررات رياست پايبندى نداشت، مگر پس از آنكه بر اميرالمؤمنين خروج كرد و به احترام و وقار نياز داشت؛ وگرنه در روزگار عثمان بسيار رسوا و به هر كار زشتى نامبردار بود. در دوران عمر از ترس او اندكى خودش را حفظ مىكرد، جز اينكه حرير و ديبا مىپوشيد. وى در اين هنگام جوان و سبكسر بود و نشان و مستى سلطنت و امارت در او ديده مىشد. سيرهنويسان دربارهاش نقل كردهاند كه در دوران عثمان در شام شراب مىنوشيد. اما پس از آنكه على عليه السلام به شهادت و او به حكومت رسيد، مورخان دربارهاش اختلاف كردهاند؛ برخى گفتهاند كه او پنهانى شراب مىنوشيد و برخى گفتهاند كه ننوشيد. اما درباره گوش دادن به آواز و طربناك شدن و عطا دادن به خوانندگان و ادامه اين كار، اختلافى نيست. (شرح نهجالبلاغه، ابن ابىالحديد، ج ١٦، ص ١٦٠). بنابر اين معاويه در اشتهار به رسوايى و فسق و فجور دستكمى از پسرش، يزيد، ندارد.