با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٦ - درنگ و نگرش
شكيبايى ورزد، پس، هر كس به اندازه وجبى از جماعت فاصله بگيرد و بميرد، به مرگ جاهليت مرده است!» و «حق حكمرانان را به آنها بپردازيد و حق خود را از خداوند بطلبيد.» [١] و امثال آن.
يزيد هنگام ارسال نامه به عبيد الله همين نغمه را ساز مىكند و مىگويد: «طرفداران من در كوفه گزارش دادهاند كه مسلم بن عقيل مردم را گرد مىآورد تا ميان امت تفرقه بيفكند.» گويى يزيد مىخواهد به ابن زياد يادآور شود كه در مبارزه تبليغاتى با مسلم، تهمت «تفرقه افكنى ميان مسلمانان» را به كار گيرد؛ و به او بفهماند كه كيفر تفرقه افكنى مرگ است و روشن است هر اتهامى كه ازسوى امويان بر مسلم وارد آيد، ناگزير بر سرورش، حسين عليه السلام، نيز وارد است. هنگامى هم كه قصد داشتند امام عليه السلام را از بيرون آمدن از مكه باز دارند و آن حضرت نپذيرفت نيز، همين اتهام را بر او وارد ساختند و گفتند: «اى حسين، از خدا پروا نمىكنى؟ از جماعت بيرون مىروى و ميان مسلمانان تفرقه مىاندازى؟!» [٢]
ابن زياد براى تبليغ عليه مسلم بن عقيل و انقلابيون كوفه و براى آن كه مردم را از گردشان پراكنده سازد، از اين تهمت فراوان استفاده كرد؛ و بلافاصله پس از دستگيرى مسلم و آوردن او به كاخ خطاب به وى گفت: اى نافرمان، اى تفرقهافكن، تو بر پيشواى خود شوريدى و ميان مسلمانان تفرقه افكندى و بذر فتنه افشاندى!» ولى مسلم بن عقيل آن مرد شجاع و قهرمان در پاسخش گفت: اى پسر زياد، دروغ گفتى. آنهاكه ميان مسلمانان تفرقه افكندند، معاويه و پسرش، يزيد، بودند و بذر فتنه را هم تو و پدرت، زياد، افشانديد ...» [٣]
٤- عبيد الله بن زياد كيست؟
زياد بن ابيه، پيش از آن كه معاويه وى را به خود منسوب كند و مدعى شود كه برادر پدرىاش مىباشد، خود را از موالى مىدانست، چرا كه در فراش عبيد رومى [٤] زاده شدهبود.
زياد نسبت به موالى دلسوزى و از آنها دفاع مىكرد و در زايل ساختن بدبختىهايشان كوشا
[١] ر. ك. ثورة الحسين عليه السلام، ظروفها الاجتماعيه وآثارها الانسانيه: ص ١٠٥- ١١٤.
[٢] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٦.
[٣] اللهوف، ص ١٢١.
[٤] و گفته شده است: وى ابوعبيد، غلام بنىعلاج از ثقيف بود (نهج الحق و كشف الصدق، ص ٣٠٧).