با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٢ - تلاش حكومت محلى اموى در بصره
و مبارزه اصولى شيعيان بود. شيعيان در جلسههاى پنهانى خود اخبار و رويدادها را به بحث مىگذاشتند و درباره آنها با يكديگر به مشورت مىپرداختند. ابن زياد از اين تلاشهاى پنهانى اطلاعاتى كلى داشت و نسبت به آنها بيمناك بود. دليل آن هم لحن گفتار وى در آخرين سخنرانى او در بصره، پيش از رفتن به كوفه است.
ابن زياد، نامه يزيد را، كه طى آن واليگرى كوفه را بر بصره افزوده و از وى خواسته بود پس از دريافت نامه رهسپار كوفه گردد و مسلم بن عقيل را به هر شيوه ممكن دستگير سازد و در بند كند يا بكشد يا تبعيد گرداند، به وسيله مسلم بن عمرو باهلى دريافت كرد.
او بلافاصله پس از خواندن نامه فرمان داد كه مقدمات سفر وى به كوفه را براى فرداى آن روز فراهم سازند. اما خبر ناگهانى رسيدن نامه امام عليه السلام به اشراف و مهتران بصره، وى را سرآسيمه كرد. امام از بزرگان بصره خواستار پشتيبانى و پيوستن به نهضت خويش گشته بود. با آن كه يقيناً عبيدالله زياد تنها از طريق منذر بن جارود به متن نامه امام عليه السلام دست يافت؛ ولى بدون شك او مىدانست كه منذر بن جارود تنها يكى از اشرافى است كه امام عليه السلام براى آنها نامه نوشته است؛ و او تنها نبود.
تاريخ در اين باره كه ابن زياد درصدد شناسايى ديگر اشرافى كه امام برايشان نامه نوشت برآمده، يا آنان را رانده و زير فشار قرار داده باشد، چيزى نقل نكرده است؛ و يا ما به چنين سندى دست نيافتهايم. شايد سبب آن تنگى وقت و شتاب او در سفر به كوفه- كه صحنه رويدادهاى نگران كننده گشته بود- يا اطمينان وى از دوستى اكثر اشراف نسبت به خاندان بنىاميه بود.
اينك به روند رويدادهاى بصره در روز پيش از سفر ابن زياد به كوفه باز مىگرديم. يك نسخه از نامه امام به سران بصره به وسيله سليمان بن رزين به منذر بن جارود- پدر زن عبيدالله- رسيد؛ و او به خلاف ديگران و بدون درنظر گرفتن در امان بودن پيك، موضوع نامه را پنهان نكرد. اوكه سرشتى خائنانه داشت از بيم آنكه مبادا اين كار توطئه عبيدالله باشد، نامه را همراه پيك نزد او فرستاد. [١] عبيدالله نيز وى را به دار كشيد؛ [٢] و به روايتى گردن زد. [٣]
[١] ر. ك. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٨٠.
[٢] ر. ك. اللهوف، ص ١١٤.
[٣] ر. ك. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٨٠؛ ابصار العين، ص ٢٧.