با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٤ - نامه يزيد به عبدالله بن عباس
سعيد اشدق، والى مكه مكرمه، افزود.
نامه يزيد به عبدالله بن عبّاس
از جمله تصميمهايى، كه پس از رسيدن امام حسين عليه السلام به مكه مكرمه به وسيله حكومت مركزى بنىاميه در شام گرفته شد، فرستادن نامه براى كسانى از بزرگان امت اسلامى، به ويژه بنىهاشم، بود كه احتمال مىرفت بتوانند در تصميمگيرى امام حسين عليه السلام تأثيرگذار باشند. [١] در اين چارچوب، تاريخ داستان نامهاى را نقل كرده است كه يزيد به عبدالله بن عباس فرستاد و طى آن از وى خواست امام عليه السلام را از قيام عليه نظام اموى منصرف كند و از پيامدهاى اين كار برحذر دارد و به دريافت جايزههاى فراوان و دادن امان و يافتن منزلتى ويژه در نزد حاكم اموى اميدوار سازد!
واقدى گويد: هنگامى كه حسين در مكه فرود آمد، يزيد بن معاويه خطاب به ابن عباس چنين نوشت: اما بعد، پسرعمويت حسين و پسر زبير خدانشناس، از بيعت من سرباز زده به مكه رفتهاند و در صدد فتنهانگيزى برآمده جان خود را در معرض هلاكت نهادهاند.
پسر زبير در معرض نابودى است و فردا به شمشير كشته خواهد شد، ولى درباره حسين، دوست دارم كه كار حسين را به شما گفته باشم: شنيدهام كه با شمارى از مردان كوفه مكاتبه دارد. آنان وى را به طمع خلافت افكندهاند و او نيز به آنها وعده فرمانروايى داده است. شما از وجود پيوند و بزرگى حرمت و حاصل رحمهايى كه ميان ما و شماست به خوبى آگاهيد، ولى حسين اينها را گسسته و بريده است. تو كه امروز پيشواى خاندان و سرور اهل سرزمين خودى، با او ديدار كن و از تلاش براى تفرقه افكنى باز بدار و اين امت را از افتادن در فتنه بازگردان. چنانچه از تو پذيرفت و به فرمان تو گردن نهاد، نزد من امنيت و بخششى گسترده دارد و هر آنچه را پدرم براى برادرش مقرر داشته بود، براى او
[١] به گمان بسيار قوى، كه دلايل تاريخى نيز آن را تأييد مىكند، شوق عبدالله بن عمر در تلاش براىجلوگيرى از قيام امام عليه السلام و نهى آن حضرت از رفتن به سوى عراق، به توصيه حكومت بنىاميه بود. ولى به سندى تاريخى كه اين گمان را به سطح يقين برساند دست نيافتهايم. در اينجا اين نكته را يادآور مىشويم كه معاويه در وصيت به يزيد مىگويد: «اما عبدالله عمر با توست، ملازم او باش و رهايش مكن ...» (امالى صدوق، ص ١٢٩، مجلس ٣٠، حديث شماره يك).