با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٦ - حركت امت در بصره
از نمونههاى روشن ديگر، گفتار عبيدالله بن حُرّ جعفى خطاب به امام عليه السلام است كه گفت: به خدا سوگند من به خوبى مىدانم كه هر كس تو را همراهى كند، در جهان آخرت سعادتمند است. ولى من اميد ندارم كه بتوانم براى تو كارى بكنم؛ چون در كوفه هم يار و ياورى برايت نديدهام. تو را به خدا سوگند مىدهم كه مرا به اين كار وادار مساز چرا كه هنوز آماده مرگ نشدهام! [١]
رهبران شيعه كوفه خطر شيوع اين بيمارى را دريافته و به آثار بد آن بر هر نهضت و قيامى پى برده و براى بىوفايى مردم در هر اقدام جهادى، هزاران حساب باز كرده بودند.
از اين رو مىبينيم كه در اجتماع نخست شيعيان، سليمان بن صرد گفت: اگر مىدانيد كه او را يارى مىدهيد و با دشمنانش مبارزه مىكنيد، به او نامه بنويسيد و چنانچه از خودباختگى و ضعف بيم داريد، اين مرد را فريب ندهيد! [٢]
همين شناخت و آگاهى نسبت به گسترش اين بيمارى در گفتار عابس شاكرى نيز ديده مىشود كه خطاب به مسلم گفت: من از مردم به تو خبر نمىدهم و نمىدانم كه در دل آنها چه مىگذرد و تو را به آنها نمىفريبم! ... [٣]
شايد عوامل مهمّ سهگانهاىكه در اينجا ذكر شد، پاسخى كافى به اين پرسش باشد كه چرا رهبران شيعى در كوفه، پيش از آمدن امام، اقدامى براى تسلط بر اوضاع شهر انجام ندادند.
حركت امت در بصره
ظاهر زندگى سياسى و اجتماعى در بصره به سال شصتم هجرى، چنين نشان مىداد كه عبيدالله زياد اداره كامل سياسى و نبض روند حوادث آن را در قبضه قدرت خويش دارد. او مردى ستمكار و بيدادگر بود و در ايجاد تفرقه ميان قبايل و نارضايتى در ميان بزرگان و اشراف شهر مهارتى خاص داشت. علاوه بر آن براى فريب و حيلهگرى امتى كه با فساد
[١] الاخبار الطوال، ص ٢٥١.
[٢] تاريخ طبرى، ج، ٣، ص ٢٧٧.
[٣] همان، ص ٢٧٩.