با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٧ - تأمل و درنگ
بنابر اين قضيه آن طور نيست كه مامقانى باور دارد و مىگويد: «... هيچ كس در عدالت ابن حنفيه و امثال او تأمل نكرده است»!
٤- اما در آنچه به قضيه ابوسعيد خدرى (ره) ارتباط دارد، از امامصادق عليه السلام و امام رضا عليه السلام رواياتى نقل شده است كه او را مىستايد و تمجيد مىكند. امام صادق عليه السلام دربارهاش مىفرمايد: «اين امر [دوستى ما] بهره او گشته و پابرجا بود». [١] امام رضا عليه السلام او را در شمار كسانى آورده است كه تغيير موضع ندادند و عوض نشدند؛ و اينها براى حصول اطمينان درباره حسن وضعيت، وثاقت و عدالت او كافى است.
نامه مسور بن مخرمه
ابن عساكر نقل مىكند كه مسور بن مخرمه طى نامهاى خطاب به امام حسين عليه السلام چنين نوشت: «مبادا نامههاى اهل عراق و تأكيد ابن زبير- كه مىگويد: به آنان بپيوند كه ياوران تواند- تو را بفريبد!؛ چرا كه اگر آنان به تو نيازمند باشند. شتر مىتازند تا خود را به تو برسانند و آنگاه با نيرو و قدرت [از مكه] بيرون بروى.» [٢]
«حسين عليه السلام برايش آرزوى پاداش خير كرد و گفت: از خداوند در اين كار طلب خير مىكنم» [٣]
تأمل و درنگ
١- محتواى اين نامه كاشف از آن است كه مسور بن مخرمه، آن را در مكه براى امام فرستاد، چون مىگويد: مبادا فريب اهل عراق را بخورى و ابنزبير به تو مىگويد: «به آنان بپيوند كه ياران تواند». زيرا نامههاى كوفيان تنها در مكه به امام رسيد، همان طور كه ابن
[١] علامه مجلسى اين روايت را حَسَن شمرده است (ر. ك. مرآة العقول، ج ١٢، ص ٢٨١).
[٢] تاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين عليه السلام، تحقيق محمودى)، ص ٢٠٢، شماره ٢٥٥؛ نيز ر. ك. تهذيب تاريخ دمشق، ج ٧، ص ١٤٠؛ البدايه والنهايه، ج ٨، ص ١٦٥.
[٣] همان.