با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٨ - تأمل و درنگ
زبير نيز فقط در مكه پيشنهاد رفتن به عراق را به امام عليه السلام داد. گذشته از اين، سخن خود او كه مىگويد: «مبادا حرم را ترك گويى» مؤيد اين حقيقت است.
٢- نويسنده اين نامه، مسور بن مخرمة بن نوفل قرشى زهرى و مادرش عاتكه، خواهر عبدالرحمن بن عوف است كه او نيز زهرى مىباشد. وى دو سال پس از هجرت به دنيا آمد و از صحابه خردسال بود. او به عنوان پيك عثمان به نزد معاويه در دمشق رفت و از او كمك خواست. او از ملازمان و محافظان عمر بن خطاب بود. وى همراه ابن زبير به مكه پناه برد و با فرمانروايى يزيد به مخالفت پرداخت. در هنگام محاصره، سنگ منجنيق به او اصابت كرد و چند روز پس از آن درگذشت. خوارج او را پيشواى خود دانسته خود را بدو نسبت مىدادند. [١]
ولى از ديدگاه شيعه، او مجهول است. آقاى خويى يادآور شدهاست كه شيخ در جايى او را در زمره اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله برشمردهاست و در جاى ديگر در زمره ياران على عليه السلام دانسته مىگويد: مسور بن مخرمه پيك امام عليه السلام نزد معاويه بود. [٢] شيخ طوسى (ره) در امالى روايتى نقل كرده است كه از آن بوى ضعف مسور بن مخرمه به مشام مىرسد. [٣]
قرشى از كتاب «الاصابه» نقل كرده است كه او اهل فضيلت و ديانت بود. [٤] چنانكه امينى به نقل از كتاب انساب الاشراف گويد: «مسور بن مخرمه صحابى، از كسانى بود كه نزد يزيد رفت و در بازگشت به فسق و شرب خمر او گواهى داد. اين موضوع به يزيد نوشته شد و او به كارگزار خود نوشت كه مسور را حد بزند. آنگاه ابوحره گفت:
أيشربها صهباء كالمسك ريحها ابوخالد، والحد يضرب مسور» [٥]
آيا شراب مشكين بوى را يزيد مىنوشد و حد به مسور زده مىشود.
[١] سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٩٣؛ الاصابه، ج ٣، ص ٤١٩.
[٢] معجم رجال الحديث، ج ١٨، ص ١٦١، شماره ١٢٣٥٩.
[٣] امالى شيخ طوسى، ص ٧٢٧، مجلس ٤٤، حديث شماره ١٥٣٠/ ٥؛ و در خلاصة الرسائل العشر، ص ٤٠ ميلانى آمده است كه هنگام بردن نام معاويه بر او درود مىفرستاد.
[٤] حياة الامام الحسين بن على عليه السلام، ج ٣، ص ٢٤/ حاشيه.
[٥] الغدير، ج ١٠، ص ٢٢؛ صهباء به معناى خمر است و ابوخالد يزيد را گويند.