با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٤ - تحليل شيخ جعفر شوشترى
وظيفه واقعى او را وادار ساخت تا به شهادت تن دهد و آگاهانه زنانش را در معرض اسارت و كودكانش را در معرض كشتار قرار دهد. دليلش هم اين بود كه سركشان بنىاميه معتقد بودند كه آنها بر حق و على و فرزندان و شيعيانش بر باطلاند. [١] تا آنجا كه دشنام بر وى را از اجزاى نماز جمعه قرار دادند. كار به جايى رسيد كه يك تن از آنان لعن خطبه جمعه را فراموش كرد و چون در سفر به ياد آورد قضايش را انجام داد؛ و مسجدى ساختند و نام آن را «مسجد الذكر» گذاشتند. چنانچه حسين عليه السلام با يزيد بيعت مىكرد و كار را به او مىسپرد ديگر از حق نشانى نمىماند. زيرا بسيارى از مردم همپيمانى حضرت با بنىاميه را نشان صحت نظر و نيكى سيرتشان تلقى مىكردند. اما پس از جنگ حسين عليه السلام با آنان و به خطر افكندن وجود مقدس خود و عيال و كودكانش و آن بلاهايى كه بر سرشان آمد براى مردم روزگار خودش و نسلهاى آينده، شايستگى او براى حكومت و گمراهى كسانى كه او را مورد ستم قرار دادند روشن گشت.
اما وظيفه ظاهرى امام عليه السلام حكم مىكرد كه با هر وسيله ممكن در حفظ جان خود و فرزندانش بكوشد، ولى ميسر نشد. آنان دنيا را بر او تنگ كردند. يزيد به والى مدينه فرمان قتل وى را داد و امام ترسان و بيمناك از مدينه بيرون آمد و به حرم الهى كه جاى امن ترساندهشدگان و پناهگاه پناهجويان است رفت. باز هم در صدد برآمدند كه اگر به پرده كعبه هم آويخته باشد او را دستگير كنند يا به قتل برسانند. از اين رو به ناچار احرامش را عمره مفرده قرار داد و حج تمتع را ترك گفت. سپس رهسپار كوفه گشت چرا كه با او مكاتبه و بيعت كرده بودند و با تأكيد و اصرار خواسته بودند كه نزدشان برود و آنان را از شر اموىها برهاند. وظيفه ظاهرى او را ملزم مىساخت كه براى اتمام حجت با آنان موافقت كند تا در روز قيامت عذرى نداشته باشند و نگويند ما به او پناه برديم و از ستم ستمگران فرياد دادخواهى برآورديم، ولى او ما را به تفرقه متهم ساخت و به داد ما
[١] قضيه آن طورى كه شيخ شوشترى مىگويد نيست، بلكه بنىاميه، حق و اهل آن يعنى محمد وآلمحمد صلى الله عليه و آله را مىشناختند، اما از روى حسادت به اهل بيت به خاطر برترىاى كه خداوند آنان را بر جهانيان بخشيده بود، انكار كردند و دلهايشان به شك افتاد. از اين رو با هر نيرنگ و نيرويى كه داشتند در صدد منع حق برآمدند.