با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٦ - تحليل شيخ جعفر شوشترى
و در نقل ديگرى آمده است: «چنانچه اراده قطعى براى جنگ دارى در أجأ فرود آى كه كوهى است بلند و به خدا سوگند كه هرگز تا كنون خوار نشدهايم و همه قبيلهام تو را يارى مىدهند و تا در ميانشان باشى از تو دفاع مىكنند». [١]
بنابر اين در اين مورد واقعيت امر آن گونه كه شيخ شوشترى مىگويد، كه امام هنگام رفتن از مكه پناهگاهى جز كوفه نداشت، نيست.
علاوه بر آنچه علامه مجلسى و شيخ شوشترى گفتهاند، شايد درستتر اين باشد كه بگوييم: قصد امام رهيدن از قتل در مدينه و به ويژه در مكه بود، زيرا با كشته شدن او انقلاب در نطفه خفه مىشد و حرمت خانه خدا مىشكست. چنانكه خود حضرت مىفرمايد: «اى برادر ترسيدم كه يزيد بن معاويه مرا غافلگيرانه در حرم بكشد؛ و من كسى باشم كه حرمت اين خانه به وسيله او مباح گردد». [٢] زيرا در اين صورت، امويان در همه اين موارد نسبت به آنچه بر سر امام مىآمد خواه در مدينه يا در مكه و يا در راه، خود را بىگناه قلمداد مىكردند؛ و به اين وسيله قالب و ظاهر دينى حكومتشان را حفظ مىكردند. يا آنكه مصيبت بزرگترى درست مىشد و خود امويان در مقام خونخواهى امام برمىآمدند و كسى را كه خود به او فرمان كشتن حضرت را داده بودند، مىكشتند. يا بى گناهى را متهم مىكردند و به قتل مىرساندند؛ و با اين ادعا كه صاحب خون امام هستند و قصد گرفتن انتقام وى را دارند، مردم را مىفريفتند. در نتيجه مردم فريبشان را بيشتر مىخوردند و دوستىشان نسبت به آنها زيادتر مىگشت و تظاهر به ديندارى آنان و التزامشان به احكام اسلامى را تأييد مىكردند. كه در اين صورت مصيبت وارده بر اسلام و امت اسلامى دردناكتر و تلختر مىگشت. از آنجا كه امام مىدانست كه چنانچه بيعت نكند كشته مىشوند، كوشيد تا در زمان و مكان و با كيفيتى كه خود بر مىگزيند و طرحش را مىريزد، امّا دشمن اجرا مىكند، كشته شود. آن حضرت با منطق شهيد فاتح مىكوشد تا شهادتش در سرزمينى كه خود انتخاب مىكند تحقّق يابد، تا دشمن نتواند
[١] مثير الاحزان، ص ٣٩- ٤٠.
[٢] اللهوف، ص ٢٧.