با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢ - ساختار قبيلهاى مكه مكرمه
ابوجعفر اسكافى در اين باره مىگويد: «همه اهل مكه با على عليه السلام دشمن بودند و همه قريش در جبهه مخالف او قرارداشتند و همه مردم همراه بنىاميه عليه او همداستان بودند.» [١]
شاخههاى گوناگون جريان نفاق در شعلهور ساختن كينههاى جاهليت عليه اهل بيت و به ويژه على عليه السلام نقش مؤثر و برنامهريزى شده داشتند. پس از آنكه حزب اموى رهبرى حزب نفاق را به سركردگى معاويه- كه پيوسته بر كشتگان قريش در بدر مىگريست [٢]- به دست آورد، تمام همت بنىاميه اين بود كه هر ارتباطى حتى پيوندهاى قلبى مردم را از امير مؤمنان عليه السلام بگسلند. معاويه فرمان داد كه او را دشنام دهند و لعنكنند و از وى بيزارى بجويند؛ و دوستان و شيعيانش را در تنگناى معيشتى و سياسى وحشتناكى قرار داد. [٣]
از همه آنچه گذشت اين حقيقت روشن مىشود كه اهل بيت عليه السلام، به ويژه در مكه، از پايگاه مردمى و گستردهاى كه دوستدارشان باشد و از موضعگيرىهايشان حمايت كند و ياريشان دهد برخوردار نبودند؛ و قضيه همان چيزى بود كه امام سجاد عليه السلام در توصيف آن فرمود: «در مكه و مدينه بيست تن دوستدار نداشتيم.»
همچنين اين حقيقت براى ما روشن مىشود كه هدف امام حسين عليه السلام از رفتن به مكه در اصل، مردم اين شهر نبود، بلكه قصد اصلى حضرت اين بود كه گروههاى گوناگون عمره گزار و حاجيان را با قيام و نهضت خويش براى انجام امر به معروف و نهى از منكر آشنا سازد و از آنان يارى بخواهد و حجت را بر مردم تمام كند.
بنابراين روايتهايى را كه مىگويد مردم مكه از ديدن امام بسيار خوشحال شدند، زايران درمكه مىماندند و دستهدسته خدمت حضرت مىرسيدند و گرد وى مىنشستند وبه سخنانش گوش فرامىدادند و از گفتههاى حضرت بهرهمند مىشدند و شنيدههايشان را ثبت مىكردند ترجيحاً بايد اين گونه تأويل كرد كه مراد بيشتر اهل مكه نيست، بلكه گروههاى متعددى كه براى انجام عمره و حج به آن شهر مىآمدند و نيز شمارى اندك از كسانى كه پس از فتح
[١] شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج ٤، ص ١٠٤.
[٢] اسماعيل بن عامر با اسنادش گويد: چون معاويه در آستانه مرگ قرار گرفت، گريست. گفتند: چرامىگريى؟ گفت: گريه من از ترس مرگ نبود، بلكه افتادگان به چاه بدر را به ياد آوردم! (شرح الاخبار، ج ٢، ص ١٥٤).
[٣] ر. ك. سليم بن قيس، ص ٢٠٣- ٢٠٤؛ شرح نهج البلاغه، ج ١١، ص ١٦ و ج ٢، ص ١٤٤.