با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٢ - شرح علامه مجلسى
بسيارى نقل شده دال بر اين كه همه امامان عليهم السلام مأموريتهاى ويژهاى داشتند كه در صحيفههاى آسمانى نازله بر رسول خدا صلى الله عليه و آله نوشته شده بود؛ و اين شايسته نيست كه احكام مربوط به آنها را با معيارهاى احكام خودمان بسنجيم. زيرا بر وضعيت پيامبران آگاهيم و مىدانيم كه بسيارى از آنها به تنهايى ميان هزاران تن از كافران مبعوث مىشدند و آنان را به دين خودشان فرامىخواندند و نسبت به سختىها و شكنجه و حبسها و قتلها و در آتش افتادنها و امثال آن نيز بىاعتنا بودند.
در چنين مواردى اعتراض به پيشوايان دين شايسته نيست. زيرا عصمتشان با دلايل و روايتهاى متواتر- كه جاى اعتراض ندارد- ثابت شده است. بلكه بر ما واجب است تا در آنچه از آنان صادر مىشود تسليم باشيم.
علاوه بر اين چنانچه آن گونه كه شايسته است به موضوع بنگريم، درمىيابيم كه امام حسين عليه السلام جان را فداى دين جد خويش كرد؛ و پايههاى حكومت بنى اميه پس از شهادت وى به لرزه درآمد؛ و كفر و گمراهىشان پس از رسيدن آن حضرت به اين فيض الهى براى مردم آشكار گشت. چنانچه امام عليه السلام با بنىاميه از در مسالمت مىآمد و آنان را به حال خودشان وامىگذاشت، حكومتشان را تقويت مىكرد و كار بر مردم مشتبه مىشد؛ و چيزى نمىگذشت كه نشانههاى دين كهنه و آثار هدايت مندرس مىگشت.
علاوه بر اين در روايتهاى پيشين روشن گشت كه بيم كشته شدن موجب شد كه از مدينه به مكه بگريزد و از آنجا نيز وقتى گمان قوى برد كه در پى قتل و ترورش هستند بيرون آمد. تا آنجا كه براى آن بزرگوار امكان اتمام حج هم فراهم نيامد. از اين رو از حرم خدا بيرون آمد و ترسان و نگران از مكه خارج گشت؛ و آن ملعونها عرصه را بر او تنگ كرده و همه راههاى فرار را به رويش بسته بودند.
در كتاب معتبرى خواندم كه يزيد، عمرو بن سعيد بن عاص را در رأس لشكرى انبوه فرستاد و رياست مراسم حج را به او داد و او را بر همه حاجيان امارت بخشيد؛ و در نهان وى را سفارش كرد كه حسين را دستگير كند و اگر نتوانست، او را ناگهانى به قتل برساند.
در همين سال سى تن از شيطانهاى بنى اميه را پنهانى با حاجيان همراه ساخت و فرمان داد كه در هر صورت حسين را بكشند. حسين عليه السلام نيز با آگاهى از اين موضوع از احرام حج بيرون آمد و آن را به صورت عمره مفرده به جاى آورد.