با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٥ - درنگ و نگرش
نگاهىبه حوادث بعدى نيز اين موضوع را تأييد مىكند. معاويه در دوران زندگى خود به اين موضوع پى برده بود، از اين رو براى گرفتن بيعت ولايتعهدى براى يزيد پاى فشرد و روشن است كه گماردن وى بر سرزمينهاى اسلام، از گماردن عبيدالله بر كوفه مهمتر است. معاويه مىدانست كه يزيد- جنايتى را كه خود از انجام آن پرهيز كرد- به زودى پس از وى مرتكب خواهد شد. او مىدانست كه كشتن امام عليه السلام در يك رويارويى آشكار، به زودى به حكومت امويان و همه تلاشهاى جريان نفاق از هنگام وفات رسول خدا صلى الله عليه و آله تا مرگ معاويه پايان خواهد بخشيد. از اين رو هنگام انديشه به پايان كار خويش بر ناتوانى خود در برابر احساس و تمايل خود نسبت به يزيد حسرت مىخورد و مىگفت: «اگر تمايل به يزيد نبود، هدايت خويش را در مىيافتم و هدف خويش را مىشناختم ...» [١]
معاويه پيش از مرگ احتياط لازم را به عمل آورد تا از حماقت يزيد براى كشتن امام حسين عليه السلام در يك رويارويى آشكار جلوگيرى كند؛ و سفارشهاى لازم را نيز به او كرد. [٢]
ولى با آن كه از چندين راه اين موضوع را مورد تأييد قرار داد، تلاش او سودى نبخشيد!
٣- يزيد در ترور دينى سلاح پدرش را به كار مىگيرد!
معاويه در راستاى تثبيت حكومتش و نيز براى ترسانيدن مردم و برحذر داشتن و سست كردن آنان در قيام عليه خود احاديث فراوانى را از زبان رسول خدا صلى الله عليه و آله به نفع خودش جعل كرد. مزدورانى كه وى را در اين راه يارى دادند، صحابه و تابعانى بودند كه به نفاق مشهور بودند و دينشان را به دنياى او فروخته بودند؛ مانند ابوهريره، عمرو بن عاص، عبدالله بن عمر، مغيرة بن شعبه، سمرة بن جندب و ديگر سودجويانى كه با دروغهاى گوناگون، امت اسلامى را به شكيبايى در برابر ستم حاكم و فرمانبردارى از او و نيز پرهيز از قيام عليه او فرا مىخواندند. براى نمونه پسر عمر از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله چنين روايت مىكند:
«هر كس قصد تفرقهافكنى ميان اين امت متحد را داشته باشد، او را با شمشير بزنيد، هر چه بادا باد!» و مىگويد: «هر كس از امير خويش امرى ناخوشايند ببيند بايد بر آن
[١] ر. ك. شرح نهج البلاغه، ج ١٨، ص ٤٠٩.
[٢] اين وصيت در منابع شيعه و سنى با تفاوتى در الفاظ نقل شده است. براى مثال ر. ك. تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٦٠؛ الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٥٢٣؛ و امالى صدوق، ص ١٢٩، مجلس ٣٠، حديث شماره ١.