با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٤ - درنگ و نگرش
چه مىدانيم، شايد اصل پيشنهاد نوشتن آن نامه به معاويه را هم او داد و مورد پذيرش قرار گرفت، سپس در هنگام مناسب به عنوان اين كه نظر پدر يزيد است به وى ارائه داد؛ خداوند بهتر مىداند!
٢- چرا معاويه عبيدالله را بر كوفه گماشت؟
معاويه اندكى پيش از مرگ احساس كرد كوفيان عليه بنىاميه آماده شورشاند. زيرا عموم اهل عراق به گونهاى خاص، بر اثر بيداد فراوانى كه از سوى امويان بر آنان رفته بود كينه بنىاميه و دوستى اهل بيت عليهم السلام را به منزله دين خويش قرار داده بودند. [١]
بنابر اين لازم بود زمام امور كوفه به دست مديرى توانا باشد: چيزى كه نعمان بن بشير، والى وقت، موفق به انجامش نگشت. معاويه از رويدادها پيشى گرفت و واليگرى كوفه را به عبيدالله زياد سپرد تا سررشته كارها را به دست گيرد، اما پيش از به اجرا درآوردن اين تصميم از دنيا رفت و نامه در دست مشاورش، سرجون، كه شايد خود او معاويه را بر گرفتن چنين تصميمى وادار كرده بود، باقى ماند.
يك نظريه ديگر مىگويد كه تصميم معاويه- با مشورت سرجون- مبنى بر تعيين عبيدالله زياد به واليگرى كوفه، نخستين گام عملى در راستاى كشتن امام حسين عليه السلام به شمار مىآيد؛ زيرا معاويه مىدانست كه امام عليه السلام- پس از مرگ او- هرگز با يزيد بيعت نمىكند؛ و به ناچار قيام مىكند و مردم كوفه ناگزير او را تأييد و از او دعوت مىكنند. بنابر اين رويارويى آشكار با امام عليه السلام اجتنابناپذير است.
معاويه مىدانست كه يزيد و عبيدالله زياد به دليل كينه شديد نسبت به اهل بيت و روش بيدادگرانهاى كه در پيشبرد امور دارند و نيز به دليل نابخردى و نداشتن هوش و شكيبايى كافى، به زودى اقدام به قتل امام حسين عليه السلام خواهند كرد. حتى او در يكى از نامههايش به امام اين موضوع را گوشزد كرده بود. [٢]
بنابر اين معاويه از متهمان اصلى و فعال شهادت امام حسين عليه السلام است.
[١] ر. ك. الفتنة الكبرى، ص ٢٩٥.
[٢] الفتوح، ج ٤، ص ٣٤٤؛ البدايه والنهايه، ج ٨، ص ١٢٦.